Daisypath Anniversary tickers ما به هم وصلیم!
 

ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

699.من.
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳ 

جوجه: هیچکس برای من تو نمیشی...

.

همین جمله می تونه منو واسه یک سال خر کنه!!!!


کلمات کلیدی:
 
698.حول حالنا الی احسن الحال...
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۳ 

بهار،
بهترین بهانه برای آغاز،
و آغاز بهترین بهانه برای زیستن است...

.


.

.

.



کلمات کلیدی:
 
697.
ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢ 

اونهایی که 30 اسفند به دنیا میان!!

تکلیف تولدشون چی میشه؟؟سوال


کلمات کلیدی:
 
696.مهربان من...
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢ 

حیف است با این همه مهربانی صدایش کنم جوجه!!


کلمات کلیدی:
 
695.و بهار در راه است...
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢ 

تمام شد.

حالا خانه نارنجی ِ تکانده شده تنها منتظر چیدن هفت سین است.

منتظر سبزه و ماهی.

.

و من شادم.

در انتظار روزهایی با بوی گل و شیرینی و خنده.

بوی عود و عیدی و میهمانی.

و بوی بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــار.

.

راستی اگر این بهار نبود من چه میکردم؟؟


کلمات کلیدی:
 
694.و بهار در راه است...
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢ 

در شرح حال خانه تکانی،

رسیده ام به آنجا که همه چیز و همه جا تمیز است اما هیچ چیز سر جایش نیست.

امسال موفق شدم دیسیپلین خانه تکانی گذشته ام را پیاده کنم.

حالا یک ملحفه سفید قلمبه سلمبه روی تخت دارم، یکی روی اپن آشپزخانه.

و خانه ای تمیز که فقط چیدن می خواهد و بس.

و شروع می شود روزهای خوب خدا .

.

نمیدانم. شاید اگر بهاری وجود نداشت، این آخرین زمستان زندگی ام بود...

 


کلمات کلیدی:
 
693.نسل خفن!
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢ 

در حال پیاده روی. من با یک نایلون گوجه فرنگی در دست.

: مامان بغلم کن.

- نمی تونم پسرم ببین گوجه دستمه.

کمی تمرکز و...

: گوجه رو بده من.

-بفرمایید.

: حالا بغلم کن!!!!


کلمات کلیدی:
 
692.من.
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٢ 

آقای اسمیت برایم نظر گذاشته : "قلم پر مغزی دارید"

از همین تریبون اعلام می کنم:

این روزها کله ام هم مغز ندارد چه رسد به قلم!

.

نمیدانم.

شاید اسمش را بتوان گذاشت مرحله خودسازی!

کلا در خودم سیر می کنم.

در گذشته ام، آینده ام.

تنها چیزی که مطمئنم، اینکه در حال نیستم.

حال اش را ندارم که در حال باشم.

انرژی ام ته کشیده.

چیزی که می خواهم نه دست زندگی است ، نه دنیا، نه آخرت.

اصلا خودم هم نمیدانم چه می خواهم.

شاید هم میدانم اما به روی خودم نمی آورم.

شاید به رو زدن اش هم چاره درمان نباشد.

.

دو ماه و دو هفته مرخصی به مزاج من خوش نیامد.

توی این دو ماه هر بار که ساعت 10 صبح از خواب بیدار شدم ناراحت بودم.

انگار که چیزی را از دست داده باشم.

نمیدانم چرا فکر نکرده بودم که ره 10 ساله را یک شبه نمیتوان تغییر داد؟

.

یک ماهی است که برگشته ام به کار.

به همین سادگی.

به همین مزخرفی.

با همان عذاب وجدان.

با همان فکر پریشان.

با گریه های بی صدا زیر دوش و توی تنهایی.

با خواب های بی سر و ته اعصاب خورد کن.

با سندروم پاهای بی قرار.

.

نمیدانم شاید افسردگی ام از این زمستان کوفتی هم باشد که غرقمان کرده در دود.

دریغ از قطره ای باران.

دریغ از دانه ای برف.

دیگر حتی کوهها را توی مه دودی هم نمی بینیم. گم شده اند. انگار که ته این ساختمان های بلند بی روح به بیابان ختم میشود.

و ای کاش که حداقل به بیابان تمیز ختم میشد.

.

دلخوشیم؟؟

خنده هایش، جملات قلمبه سلمبه اش، قد کشیدن اش، شصت پایش!، مرواریدهای تو دهانش، سوراخهای روی دست اش، وجودش.

دلگرمی ام؟؟

مهربان همسری که مرا تحمل می کند.

علاجم؟؟

خودم فکر می کنم اگر به زیارت ضامن آهو بروم درست میشوم.

اما رویایی بیش نیست توی این سرما آن هم با بچه.

.

نمیدانم،

بهار که بیاید شاید من هم با پیاز سنبلی که توی خاک خوابانده ام دوباره جوانه زدم...

.

محتاج دعایم.

همین.


کلمات کلیدی:
 
691.شــــــف طیبه
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢ 

و باز هم شف طیبه...

.

نان باتر میلک و گوجه فرنگی خشک شده:

 

شُرت برِد کوکی

 

برییش سیب زمینی

 

کیک ساده

 

پوست مرکبات شکری

 

کیک اسفنجی

 

کیک هویج

 

پای سیب

 

تیمبالو - دی - ریزو

.

همه رسپی ها در سایت شف موجود می باشد.


کلمات کلیدی:
 
690.غرغر نامه
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ 

یا سردی،

یا آلوده،

یا تاریک.

یا سوز داری یا بارون یا ترافیک.

اَه.

متنفرم ازت زمستون.

.

این شبهای بلندت که پارک و پیاده روی و گردش تعطیله.

این شبهایی که دیگه حتی رو نداریم زنگ خونه کسی را بزنیم.

این شبهایی که هر چفدر نقاشی میکشیم و بازی می کنیم و کارتون میبینیم تازه ساعت میشه 7!!

این شبهایی که شام و میوه و بستنی و چایی و...

این شبهایی که از بیکاری هی می خوریم و تازه ساعت میشه 9!!!

واااااااااااای این شبهای بلندت که با یک کوچولوی بند انگشتی نه میشه فیلم دید، نه کتاب خوند، نه بافتنی بافت.

این شبهایی که نتیجه اش فقط کلافه شدن بچه توی خانه است.

و این شبهایی که آخرش خودش پیشنهاد میده :"بریم بخوابیم مامان!"

.

کی تموم میشی زمستون؟؟؟ کی؟؟؟


کلمات کلیدی:
 
689.سونامی از پوشک گرفتن- برگ شانزدهم
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٢ 

شبها تا صبح خشک است.

خواب بعد از ظهر نیز.

امروز اصلا مراسم شستشو نداشتیم!

اما این بدان معنی نیست که فردا و فرداها هم نداریم!

ظاهرا که از سونامی جان سالم بدر بردیم.

امیدوارم دریا همچنان آرام بماند تا همه به ساحل برسند...


کلمات کلیدی:
 
688.من.
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٢ 

آدمها گاهی پا توی راهی میگذارند که از پایان و سرانجامش هیچی نمی دانند.

.

امروز مجبور شدم برای گزارشی به ماموریت بروم.

بعد از حدود یکماه لباس فرم پوشیدم و پسرک را هم با خودم بردم.

کارمان فقط دو ساعت طول کشید و تمام این مدت، و هر لحظه اش و هر لحظه این یکماه فکر می کنم:

برمی گردم سر کار،

نه بر نمی گردم،

نه حتما بر میگردم،

نه عمرا بر نمی گردم!!

.

اگر کسی دوروبرتان چنین شرایطی دارد، حتما کمک اش کنید، همراهش باشید، کنارش باشید،

نه مقابلش!

و من هیـــــــــچ چیز از پایان این راه نمیدانم.

تردید درد بدی است.


کلمات کلیدی:
 
687.سونامی از پوشک گرفتن- برگ پانزدهم
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٢ 

صبر، حوصله، خوشرویی،

و تبدیل سونامی به یک بازی.

امروز فقط یکبار شلوار شستیم.

مرسی خدا


کلمات کلیدی:
 
686.سونامی از پوشک گرفتن- برگ چهاردم
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢ 

نیمی از امروز را به خودمان استراحت دادیم و با پوشک به میهمانی رفتیم.

دور شدن از این حال و فضا هم برای من لازم بود هم پسرک.

بعد از آن تا شب همکاری خوبی کرد.

نتیجه:پیییییییییییییییله نکن به یه جیزی!


کلمات کلیدی:
 
685.سونامی از پوشک گرفتن- برگ سیزدهم
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢ 

روز سوم.

امروز هیج پیشرفتی نداشته ایم. همه چیز شبیه روز دوم بود با این تفاوت که بیشتر اُسکل می شویم!!

یک نمونه اش اینکه:

-مامان شورت دارم؟

:بله

-باشه توش جیش کردم!


کلمات کلیدی:
 
684.سونامی از پوشک گرفتن- برگ دوازدهم
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢ 

برای آنها که حساسند و مثل من از نجسی بیزار:

روی همه مبلها را ملحفه دو لا کشیده ام.

روی فرش را هم پتو.

سه سری پارچه بزرگ اماده کرده ام برای آبکشی سرامیک.

هر جایی که برای بازی می نشیند زیرش تشکچه پهن می کنم.

البته که من قید همه زندگی ام را زده ام تا پسرک را در کمال آرامش و بدون استرس از پوشک بگیرم.

وگرنه عواقب بدتری در انتظارم خواهد بود. چیزی مثل کابوس شب ادراری!

در هر حال این سونامی مزخرف آنقدر خسته کننده و عذاب آور هست که ذهن بچه و والدین را داغون می کند و واقعا چاشنی دیگری مثل نجاست و پاکی نیاز ندارد.

این شتری است که درب خانه همه بچه دارها خوابیده. وقتش که برسد مجبوریــــــــد که با پوشک خداحافظی کنید.

نجسی هم پاک می شود. ما که از خدا گیرتر نیستیم. ضمن اینکه نوروز در راه است و قالیشویی و شستن و آب ریختن برای همین روزها اختراع شده اند!

فقط باید وقتش برسد.

پسرها 28 ماهگی به بعد. باز هم با توجه به آمادگی روحی و جسمی شان.

من روش "پایان پوشک در سه روز" را انتخاب کردم چون هم خودم را می شناسم و هم پسرم! توی این روش باید با آب کشی و شستن و پاک کردن زیــــــاد دسته و پنجه نرم کنید.

شما می توانید همزمان با پوشک کردن توالت رفتن را آموزش دهید.

و البته که موفقیت در هر روشی بین 3 تا شش ماه طول می کشد...


کلمات کلیدی:
 
683.سونامی از پوشک گرفتن- برگ یازدهم
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ 

روز دوم، ساعت 12 شب،

و امروز نصف دیروز لباس شستیم...

خدایا ممنون.

 

 


کلمات کلیدی:
 
682.سونامی از پوشک گرفتن- برگ دهم
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ 

بعد از دو روز از خانه بیرون آمدیم. دیگر نمی توانستم ادامه دهم. برایش توضیح دادیم که موقتا بازی تمام شده و به محض بازگشت به خانه بازی را ادامه میدهیم.

پوشک نازنین را بستیم و ...

هوای بیرون که به صورتم خورد زنده شدم.

سرم درد نمی کند.


کلمات کلیدی:
 
681.سونامی از پوشک گرفتن- برگ نهم
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ 

همیشه بعد از جمع کردن لباسهای پسرک از روی بند، طبق رنگشان ست می کردم و با هم تا می زدم تا در نبودم لباس لنگه به لنگه نپوشد.

سونامی اما باعث شد لباسها را توی سه دسته تا کنم: شورت، شلوار، بلوز.

و تیپ های زیبایی است که به وجود می آیند!!!


کلمات کلیدی:
 
680.سونامی از پوشک گرفتن- برگ هشتم
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ 

امروز تا 12 ظهر خوابید. چیزی که در این دو سال و هشت ماه هرگز اتفاق نیافتاده بود.

دلیل این همه خستگی را نمیدانیم.

گفته بودم این یک سونامی واقعی است. خود دریا هم توی کف مانده!!

 


کلمات کلیدی:
 
679.سونامی از پوشک گرفتن- برگ هفتم
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢ 

برای روز اول 18 بار شورت، 18 بار شلوار، 8 بار بلوز، 2 تا ملحفه، یک پتو و یک روبالشی شسته ایم!


کلمات کلیدی:
 
678.سونامی از پوشک گرفتن- برگ ششم
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢ 

جیش، آب بازی، تعویض لباس، شستن و پهن کردن...

توی هر ساعت کمتر از 10 دقیقه می نشینیم!

کور شم اگه دروغ بگم.

 


کلمات کلیدی:
 
677.سونامی از پوشک گرفتن- برگ پنجم
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢ 

همینقدر می توانم توضیح دهم که این یک سونامی واقعی است.

خانه نارنجی در حال تخریب است و جای جایش در حال گلستان شدن!!!!

 


کلمات کلیدی:
 
676.سونامی از پوشک گرفتن- برگ چهارم
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢ 

چمباتمه میزند روی زمین و با شلنگ به خودش اب میریزد. از روی لگن نشستن می ترسد و ما هم اصراری بر نشستن اش نداریم. این همان کوچولوی بند انگشتی من است که دارد یک قدم دیگر تا مستقل شدن پیش می رود.

مثل کبوتر قلمبه شده، سرش را لای پاهایش فشار میدهد و دارد خودش را کشف می کند!!!

رانهایش چین خورده اند و من هم که عاشق این چینهای به زحمت به دست آمده!!

پاداش جیش کردنش (که نکرده!) را می خواهد و آب روان شده از شلنگ را متعلق به خودش می داند!!

با همان خستگی و نا امیدی و عصبانیت توی بغلم فشارش میدهم و یک ماچ آبدار از لپش می گیرم.

کلک ات تو حلقم مادر.


کلمات کلیدی:
 
675.سونامی از پوشک گرفتن- برگ سوم
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢ 

ساعت 4 عصر است. از بس به خودم فشار آورده ام که داد نزنم، عصبانی نشوم، مهربان باشم و ریلکس(!)...

سرم درددددددددددد می کند.


کلمات کلیدی:
 
674.سونامی از پوشک گرفتن- برگ دوم
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢ 

اسم اش را گذاشته ایم بازی: "جیشتو بگو، 5 بار بالا، 3 بار چرخش، یه شوشو!!"

هر بار که شماره 1 یا 2 را دارد آژیر کشان تا حمام می رویم(!) و بعد از موفقیت در عملیات، دست و جیغ و هورا می کشیم و پنج بار توسط پدر محترم به هوا پرتاب می شود، سپس سه بار توسط مادر محترم چرخانده می شود و در نهایت از بین شکلات و آبنبات های مختلف و البته کوچولو می تواند یکی را انتخاب کند.

عملیات حدودا هر نیم ساعت یکبار تکرار شده و در صورت عدم موفقیت هیچ نوع جایزه ای در کار نیست. حتی با جیغ و گریه و کولی بازی!


کلمات کلیدی:
 
673.سونامی از پوشک گرفتن- برگ اول
ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢ 

آمادگی اش را دارد، آمادگی اش را داریم(انشا الله!)، توافق کرده ایم و:

کمر همت بسته ایم برای پایان پوشک در سه روز!

خدایا به امید تو...


کلمات کلیدی:
 
672....
ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢ 

میدونی برای چی عاشق دریا ام؟؟

چون ته نداره...

 


کلمات کلیدی:
 
671.من.
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢ 

آمده ام دریا.

آمده ام تا همه افکار و نگرانی ها و دودلی های این روزهایم را بسپارم به آب.

و چه آرامشی بالاتر از دریا و موج و نم نم باران...


کلمات کلیدی:
 
670.من.
ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ 

دلم یکی از آن یکشنبه ها یی را می خواهد،

که 5 صبح بیدار شوم،

تا 7 صبح پشت پنجره کلاس ریاضی،

منتظر استاد باشم.

.

.

.

بی هیچ دغدغه...


کلمات کلیدی: