اولین بار فکر می کنم از وبلاگ نندی عزیز بود که نامش را شنیدم.
بعد فکر کردم چقدر آدم باید خودش را تحویل بگیرد که پیشوند "شف" را برگزیند.
یکی دو تا از پست هایش را خواندم. آخر وقت اداری بود. نام وبلاگش را به لیست گوگل ریدرم اضافه کردم تا شاید بعدها چیزی در آن پیدا کردم و به درد پسرک خورد.
.
اوایل خیلی پراکنده روزی چند دقیقه سرسری پست هایش را می خواندم و رد می شدم.
کم کم روزی یک ساعت، گاهی دو ساعت، سه ساعت، نیمی از روز، کل روز و چند روز متناوب کل وقتم در شرکت را مشغول خواندن رسپی های شف بودم!!
گاهی به خانه که می رسیدم وقتی پسرک می خوابید سریع می پریدم پشت لپ تاپ و یکی دو تا از رسپی هایش را توی ذهنم مرور میکردم. کاری که به ندرت انجام میدهم. ( از وقتی به کار برگشته ام اینترنت و کار در خانه را کلا تعطیل کرده ام)
.
استارت اجرای رسپی ها از تولد پسرک شروع شد و برای اولین بار سمیفردو را امتحان کردم. یک دستور جدید، یک طعم جدید، یک دسر جدید و تاکید میهمانان بر خوشمزه بودنش و از همه مهمتر تشویق جوجه.
من و جوجه به شدت عاشق طمعهای جدید هستیم. جوری که برنامه های آشپزی(مخصوصا فرانسوی) را قورت میدهیم! شاید مهمترین دلیل سفر برای ما طعم های جدید است (حالا گیریم چهار تا موزه هم دیدیم چه فایده
)!!!
ناگفته نماند چیزی که برایم یکی از بزرگترین خوشی های دنیا است در وبلاگ شف موج میزد:
شــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــلات!!
من، خدای شکلات، کسی را پیدا کرده بودم که اگر بیشتر از من عاشق شکلات نبود مطمئنا کمتر هم نبود! و چه چیزی بهتر از این.
.
شروع به خواندن رسپی ها کردم. هر کدام که خیلی وقتگیر نبود اما جدید و جذاب بود را برداشتم. بعد از یک هفته یک فایل Word خلاصه شده داشتم. پرینت گرفتم و توی کیفم گذاشتم.
.
یکی از کابینت های خانه نارنجی را برای خودم خالی کردم و به انبار تبدیلش کردم! هر وقت که با جوجه برای خرید بیرون می رفتیم کاغذ ها را در می آوردم ببینم کدام یک از مواد اولیه را در انبارم ندارم! راستش این انبار کردن را از خود شف یاد گرفتم!!
گاهی مواد اولیه در سوپرهای محله مان وجود نداشتند. پس کـوچـه مـــروی و هایــپـر اســتار شد پاتوق جمعه های ما! با اینکه ذاتا خسیس ام اما در خرید موادی که شف سفارش کرده بود خساست را کنار می گذاشتم و با پر شدن انبارم کلی ذوق می کردم!
.
مرحله بعد خرید وسایل آشپزی پزی بود. با قالب ها و رنگ ها و کاغذ ها شروع کردم. یک روز در پایان ماموریت اداری برای اولین بار تنهایی به بازار رفتم و با یک بغل قالب و رنگ و قلمو و وردنه و... به خانه برگشتم.
حالا یکی از کابینت های آشپزخانه نارنجی مخصوص ابزارم بود!
.
بعد از تکمیل شدن انبار و وسایل (که همچنان این داستان ادامه دارد!) توی تاکسی، در راه ماموریت یا قبل از خواب رسپی ها را می خواندم و یکی را انتخاب می کردم.
دومین رسپی را کاملا به یاد دارم. پسرک را خوابانده بودم و با کلی ذوق و شوق راهی آشپزخانه شدم. "بوکاتینی آلاماتریچانا" درست کردم. جوجه مشغول اینترنت بود که بشقاب را جلویش گرفتم. گفت سیرم. یک لقمه امتحان کرد و ...
تا ته بشقاب را یک نفس خورد!
باز هم یک طعم جدید.
انگار کنار برج پیزا نشسته ای و طعم اصیل پاستای ایتالیایی را توی دهانت مزه مزه می کنی!
شاید برای ما اینقدر جذاب بود. نمیدانم. آشپزی من به جز دسرها یک آشپزی سنتی بود. از همان غذاهایی که از بچگی با دستپخت خوب مامان خورده بودم. اما حالا آشپزی ام 180 درجه فرق کرده بود.
خودم از این همه اشتیاق برای امتحان یک رسپی جدید در تعجب بودم. منی که طراحی دکوراسیون در خون ام است و فقط با فکر و پیاده سازی یک طرح در خانه نارنجی تخلیه می شدم، انگار داشتم بخشی از گمشده وجودم را در سی و دو سالگی پیدا می کردم.
چیزی که فکر می کردم هیچوقت به آن علاقه ندارم و علاقمند هم نخواهم شد: آشپزی!
.
اعتیادم از غذا گذشته بود به شیرینی ها رسیدم! تا جایی که به پیشنهاد جوجه راهی امیـن حضور شدیم:

خرید وسایل خانه آخرین اولویت ما در پول خرج کردن است.
اما، شف با ما چه ها که نکرد!!!
این وسط اتفاقات ناگواری هم افتاد. مثلا فهمیدم فر گازم استاندارد نیست! آن هم گازی که به همه پیشنهاد خریدش را میدادم، دوستش داشتم و این همه سال کلی پزش را داده بودم.
اما نفهمیده بودم فر اش استاندارد نیست!
.
بابت کمبود وقت و وجود یک نوپای دوست داشتنی غذاها، کیک ها و دسرها را خیلی حول حولکی (هول..) و گاهی بچه به بغل و گاهی هم با کمک(!) همان عضو دوست داشتنی درست می کنم و از اغلب شان عکس ندارم. ضمن اینکه عکس داشته ها هم تزیین ندارد.
اما مزه ها...
یکی از یکی بهتر و جدید تر...
از پاستاها که هر چه بگویم کم است. تضمین می کنم در هیچ رستوران ایتالیایی چنین مزه هایی سرو نمی شود.
تجربه این مدت آشپزی با شف برای من ثابت کرده که نوع مواد اولیه، اندازه دقیق شان و مدت پخت تاثیر زیادی روی مزه غذا دارد. و کم و زیاد کردن یا جایگزین کردن آنها بدون توصیه شف اصلا به صلاح شکم نیست!
.
اینجا نوشتم شاید کسی مثل من توانست بخشی از استعداد نشکفته اش را در آشپزی پیدا کند و پیشنهاد می کنم اگر به غذاهای نه چندان ایرانی و طعمهای اصیل ایتالیایی و فرانسوی و کلا خارجکی علاقه ای دارید، برای شکفتن این استعداد نهفته به شـــف طــــــیـــــبه عزیز و دوست داشتنی و هنرمند اعتماد کنید چرا که او یک شف واقعی است.
یک شف چند وجهی واقعی.
یک شف ایرانی-ایتالیایی-آلمانی-عربی-هندی-انگلیسی!
و به قول ما برنامه نویسها یک شف Multi tasking!!
و
پیشوند شف واقعا برازنده اوست...
.
.
.
"تونا بالز"

"تهچین بادمجان"

" پواغ بِل ایلِن "

"پیتزا کرانچی تونا"

پستو...

.

شیرینی انگشتی با ورمیشل پاکستانی...که به سفت شدن و تزیین نرسید!

.
.
پ ن 1: غذاها و شیرینی های من هیچکدام تزیین ندارند. شاید برای هر کدامشان فقط 45 دقیقه و حتی کمتر وقت گذاشته باشم و از این بابت عکسهایشان هیچ شباهتی به عکسهای شف ندارند! خواستم توضیح بدهم قصور از اینجانب و کمبود وقت می باشد.
پ ن 2: لطفا کاپ کیک شکلاتی شف را از دست ندهید!
پ ن 3: عکسهای سایت شف به دلیلی که من نمیدانم گاهی در طول روز فیلتر میشود. معمولا ساعت 12 شب به بعد فیلتر نیست. برای دیدن سایت بهتر از mozilla یا google chrome استفاده کنید.