Daisypath Anniversary tickers ما به هم وصلیم!
 

ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

449.امان از...
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ 

توی پست شیردهی یکی برایم نوشته بود:

"ماری جون مثل اینکه شما هم از اون خانمایی هستی که خیلی کارای خودتو لفت و لعاب میدی..یعنی من خیلی دارم زحمت می کشم..ما هم بچه شیر دادیم..هیچ وقت نگفتیم سخته..موفق باشی"

.

.

خواستم بگویم بچه ها و شیر خوردنشان خیلی با هم فرق دارند. بچه ای هست که ده-بیست دقیقه شیر می خورد و موضع مربوطه را رها می کند. برعکس یکی وقتی میگیرد دیگر ول نمی کند!

یکی هست که از شب تا صبح فقط یکی دو بار برای شیرخوردن بیدار می شود. یا که اصلا تخته گاز تا خود صبح می خوابد.

و اینکه بچه ای که شیر کمکی می خورد وضعیتش زمین تا آسمان با بچه ای که نمی خورد فرق می کند. منظورم فقط از نظر حجم و سیر شدن کودک است ولا غیر.

چرا که پزشکان هم معتقدند شیر کمکی اگر فقط یک بار، آخر شب استفاده شود هم به خوب خوابیدن مادر و کودک کمک می کند و هم به وزن گیری کودک.

.

پسرک من از آن دسته بچه هایی است که حداقل-حداقل هفت هشت بار در شب برای شیر خوردن بیدار می شود. اینکه شامش را زیاد بخورد یا کم بخورد یا اول شب بخورد یا آخر شب هیچ فرقی ندارد کلا به شیر خوردن در شب وابستگی زیادی دارد. و فقط در مواقعی که خیلی سیر است و یا حجم شیر زیاد می شود و از پس قورت دادن آن بر نمی آید موضع مربوطه را رها می کند. 

تازه رکورد ده-یازده بار بیدار شدن را هم دارد. یک بار هم که برای خوردن آب بیدار می شود.

من عقربه بزرگ ساعت را روی تمام شماره های شبانه اش ملاقات می کنم!

با این حال هیچوقت از این وضعیت گله و ناشکری نکردم. ضمن اینکه همیشه دعا می کنم کمیت و کیفیت شیرم همینطور خوب بماند تا بتوانم دو سال کامل را فقط با شیر خودم تمام کنم.

نوشتن این پست فقط از باب خوشحالی یکسال گذشته بود و اینکه به آنهایی که تازه مادر شده اند بگویم "خدا قوت".

.

حالا تو دوست عزیز که این بار خودت را با نام "یه خواننده " معرفی کردی. اگر وضعیت شیردهی ات شبیه من است و شش روز هفته را هم شش و نیم صبح بیدار میشوی و:

"هیچ وقت هم نگفتی که سخته"

دمت گرم. کارت درسته و خوشا به حالت با این همه انرژی. برای امثال منه سخت گیر و خستگی پذیر دعا کن.

 

از طرف یک لفت و لعاب بده !


کلمات کلیدی:
 
448. تبعیض نژادی!
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠ 

ای کسانی که دختر دار خواهید شد:

بدانید و آگاه باشید که خوش تیپ کردن دختر فقط پول می خواهد و بس!‌ چرا که همه جا پر است از پیراهن ها و پالتو ها و جینگولک های زیبای دخترانه.

و...

ای کسانی که پسر دار خواهید شد:

بدانید و آگاه باشید که پوست تان کنده خواهد شد تا پسرتان را خوش تیپ کنید. کفش آهنی به پا کنید، نبوغ خیاطی تان را پرورش دهید و بدوید شاید چیزی پیدا کنید مد نظرتان! اما ... دریغ از یک کلاه!!!


کلمات کلیدی:
 
447.فیمابین و التعطیلات!
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ 

شنبه میای،

یکشنبه نمیای.

دوشنبه میای،

سه شنبه نمیای،

چهارشنبه و  پنج شنبه میای،

جمعه هم که نباید بیای!

.

چه خوب بود اگر همیشه اینجوری بود!


کلمات کلیدی:
 
446.شکلات خوراش...
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ 

دبل چاکلت:

خودش شکلاتی،

داخل اش رگه های شکلات،

رویش روکش شکلات.

بستنی چوبی، محصول جدید کاله است!

.

.

بخور،

حالشو ببر،

برام دعا کن!!


کلمات کلیدی:
 
445.بزن کف قشنگرووووووووو
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ 

جدایی نادر از سیمین...

اصغر فرهادی...

گلدن گلوب...

.

ممنونم.

برای تشکر از مردمی که آنها را صلح دوست معرفی کردی.

با اینکه نگاه تماشاچیان حرف ات را تایید نمی کرد.

میدانی، اگر هم بودیم حالا دیگر نیستیم!

می گویند یک دیوانه که سنگ توی چاه بیندازد...!!!!

میدانی، دل خیلی ها را شاد کردی.

راستی من و پسرک هم برایت دست زدیم!


کلمات کلیدی:
 
446.من.
ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ 

میدانی،

بر خلاف آنچه که همه می گویند: "بچه که بزرگتر بشود مشکلاتش هم بزرگ می شود"

من احساس می کنم با بزرگ شدن پسرک نگهداری اش آسان تر می شود. نه اینکه از زحمت اش کم شود اما نگرانی اش کمتر می شود.

اینکه نمیدانی فلان چیز خوردنی برایش حساسیت بیاورد. بخورد بهتر است یا نخورد بدتر است... به نظرم فکرهای شکمی کمتر می شوند!

.

این روزها دارم خستگی در می کنم! بعد از دو ماه شب بیداری و کار کردن، این آرامش برایم زیباست. هنوز هم باورم نمی شود هفته آخر تولد دو کیلو وزن کم کرده باشم! آن هم وزنی که ماه هاست ثابت مانده بود.

در این یکسال به خاطر شیردهی هرگز فکر رژیم گرفتن را نکردم. هر چیزی که دوست دارم می خورم و گاهی چرب ترش هم می کنم تا کیفیت شیرم خراب نشود اما خوب انگار شیردهی کار خودش را می کرد و وزنم به مرور کم می شد اما این دو سه ماه اخیر ثابت مانده بود و یکباره...

بعد واکسن یک سالگی دکتر تاکید کرد که از این پس اول غذا بعد شیر مادر! گفت که شیر مادر دیگر برای پسرک ارزش غذایی ندارد! راستش هم خوشحال شدم و هم ناراحت.

خوشحال شدم چون دویدن هایم بعد از اتمام ساعت کاری می تواند به تند رفتن تبدیل شود! دیگر کمتر غصه میخورم که چند ساعت است شیر نخورده.

و ناراحت شدم از اینکه دیگر مثل قبل برایش مهم نیستم!! نکند وابستگی اش به من کمتر شود. نکند دلم برای این روزهایش تنگ بشود. برای بغل کردنش ، شیردادنش و همزمان بوییدن و بوسیدنش.

برای وقتی که دستش را دور کمرم می اندازد، چشمهایش را می بندد و شیر می خورد. انگار فکر می کند بهترین جای دنیاست و دارد بهترین خوراکی دنیا را می خورد!

لذتییییییییییییییی میبرد عجیب...


کلمات کلیدی:
 
445.ووووویــــــــــــــــزززززززززززززززززززززز
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ 


.

.

.

 

 

.

.

.

.

.

 

 

 

.


کلمات کلیدی:
 
444.عــــــــاشق
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠ 

من هنوز هم در سی و دو سالگی عاشق عشق های متناقضم.

عاشق عشق دختر ترسا به پسر مسلمان!

چیزی شبیه مدار صفر درجه و معصومیت از دست رفته یا عشق کیف انگلیسی یا شب دهم...

عاشق عشق جین ایر و وقارش،یا عشق بی وقار(!) تایتانیک یا بر باد رفته و غرور و تعصب...

و حتی نوشته های درب و داغون تاوان عشق و پنجره!

همان روزهایی که ساعت ها روی تختم در خانه پدری ولو میشدم و رمان می خواندم و حال می کردم.

و دیشب، خواب thorn birds را دیدم. همان صحنه کنار دریایش. همان چند روز به قول "ن" ماه عسلشان! ماه عسلی که عروس و دامادش ازدواج نکرده بودند.

و چه خوابی بود...


کلمات کلیدی:
 
443.خدا قوت
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ 

اینکه بچه ات از مرحله "شیر مادر + غذا" به مرحله "غذا + شیر مادر" برسد،

یعنی:

نیمی از راه سخت و پرفراز و نشیب شیردهی را با موفقیت طی کرده ای!

خدا قوت


کلمات کلیدی:
 
442.یلدا...
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ 

 

و پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد

یلدا مبارک...

.

.

.

.

.

منبع ژله ها: http://cheftayebeh.blogspot.com

 


کلمات کلیدی:
 
441.مبــــــــــــارک بــــــــــــــــــــــــاد
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ 

جوجه زیبای من،

ده ساله شدن زندگی دوست داشتنی مان،

مبارررررررررک


کلمات کلیدی:
 
440.من.
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ 

فقط سه هفته دیگر تا تولد پسرک!

من با این همه کار و درگیری ذهنی.

پسرک با همکاری پدرش، تنها با حرکت یک انگشت(!) مجددا یکی از پازلهایم را نقش بر زمین کردند.

هر چه با خودم کلنجار رفتم که فعلا بی خیال درست کردن پازل شوم رد پای قاب روی دیوار مانع ام شد. و مجبور شدم سه شب تمام با گلودرد و فین فین ناشی از سرماخوردگی، بعد از خواباندن پسرک تا نیمه های شب بیدار بمانم تا پازل 1000 تایی را تمام کنم!

کلی هم برایشان روضه خواندم و خط و نشان کشیدم که دیگر به پازلهایم نزدیک نشوند. حداقل تا بعد از نوروز!!! اما میدانم که بی فایده است.

سرماخوردگی خودم و پسرک، کارهای زیاد شرکت و آلودگی مزخرف هوا، همه دست به دست هم داده اند تا دیگر هیچ انرژی برایم نماند.

خسته ام و این روزها بیشتر از همیشه از زمستان بیزاررررر شده ام.

.

.

.

هنوز هم به شیشه کردن پازلها فکر نمی کنم. نه! هرگزززز.

از طرف یک سرماخورده پرو!


کلمات کلیدی:
 
439.یک گرسنه!!
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ 

خامه شکلات را بمالی روی کیک شکلاتی و با شیرکاکائوی پـــا ژ ن بخوری!!

.

.

نخوردم که. دارم فکرش را می کنم...


کلمات کلیدی:
 
438.مهسان!
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ 

قبل تر ها که هنوز مجرد بودم همیشه دوست داشتم یک پسر داشته باشم و یک دختر.

می خواستم اسم دخترم را مهسان بگذارم.

یعنی به سان ماه.

آن موقع فکر نمی کردم که بچه شبیه پدر و مادرش می شود! شاید هم کمی آنطرف تر شبیه دایی و عمو و عمه. از جوجه که فاکتور بگیرم ماه را به زور می توان در چهره بقیه پیدا کرد!! (طبق شنیده های اطراف که شوهرت سره!!)

.

چند سال بعد تبلیغ تی مهسان در تلوزیون شروع شد. کلی حرص خوردم که اسم بچه ام دیگر داغون شد.

باردار که شدم، هر وقت موضوع اسم بچه مان پیش می آمد و من نام مهسان را به عنوان اسم دختر مطرح می کردم همه با هم سرم داد می زدند: "یعنی می خوای اسم تیییییییییییی بزاری رو بچت!!!"

اسم پسر را هم که ماهان دوست داشتم و این بار می گفتند: "خوب بذار ایران ایر که بهتره!"

خلاصه که قسمت نشد اسم بچه ام را از لابه لای خاطرات نوجوانی ام انتخاب کنم.

حالا چند سالی است که در خانه مان هر روز با تی مهسان کار می کنم و باور کن در طول عمر کُزتی ام هیچ وسیله ای ندیدم که به خوبی آن موهای روی سرامیک را جمع کند و با کمی آب هم به راحتی جدا شود!

و خوشحالم که دختری ندارم تا اسمش روی تی مان هم باشد!

احتمالا با توجه با تحریـــم های پی در پی، چند سال دیگر هواپیماهای ماهان آنقدر خراب و وصله پینه دار می شوند که نام ماهان هم از چشم خواهد افتاد...


کلمات کلیدی:
 
437.یا حسین...
ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ 

من همان ام که بیست سال پیش فرشته کوچک خانه پدری را برایت سقا می کردم. همان فرشته ای که چند روز پیش دوباره به من برگرداندی و حالا دیگر برای خودش مردی شده...

من همان ام که یک سال قبل، چند روز پیش از اربعین ات، روی تخت زایمان صدای "یا حسین" تو گلویش پیچید و دست یاری به سویت دراز کرده بود...

و حالا، این منم که فرشته کوچک خانه نارنجی را برایت سقا کرده. باشد که به پاکی تو بزرگ شود و به آزادگی تو بماند...

 


کلمات کلیدی: