ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

24.رمضان...
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

رمضان ...

یادآور خانه پدری...

ربنای شجریان ، اذان موذن زاده  ، افطار دوره هم ، زولبیا ، خرما ،  سبزی خوردن با پنیر تبریزی ، شربت آبلیمو و سوپ ...

هنوز بعد از ٧ سال افطار و سحر دلتنگ خانه پدری می شوم...

سحرها با صدای دعای سحر ، بوی کباب ماهی تابه ای ، ماست و خیار و ... و

صدای بابا:

                "سحرررررررررررررررررررره ها..."

و با کلی ناز و ادا ... بیدار می شدم.

چقدر منتم را می کشیدند تا بخورم!!!!!!!!

و ٧ سال پیش فهمیدم که مادرم خیلی زودتر از ما بیدار میشده!!!!

.

.

افطار خانه ما هم زیباست

من و جوجه

همیشه در کنار سفره کوچکمان افطار می کنیم...

اصلا افطاری روی میز برای من مفهومی ندارد...

همه چیز را از قبل برای افطار آماده می کنم ، می نچینم ....

همانند خانه پدری ولی ....

باز هم دلم برای آنروزها تنگ میشود...

.

.

.

با این همه من عاشق رمضانم...

 

به میهمانی خدا خوش آمدید

 

 


 
23.آشتی...
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دیشب

         جوجه مرا بوسیدخجالت

در آینه خودم را نگاه میکنم.

:

چه زیبا شده ام...

 

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من با من بمان

 

 

 

 

 


 
22.مرا ببوس!
ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

"زن را اگر نبوسند زیبای اش را از دست می دهد"

 

ضرب المثل چینی

 

بر گرفته از وبلاگ "دختر ترشیده"


 
21.قهر...
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

قــــــــــــهــــــــــر!!!!!!!!!!

 

سیاه است ،تاریک است ، اعصاب خورد کن ،

بی حوصله ات می کند ،

از بین برنده هر چه خوشی که فکر می کردی در زندگی داری ،

یاد آور تمام بدبختی ها ،

سر درد می آورد ، معده ات ترش می کند ، بغز راه گلویت را می بندد ، دلت می خواهد تنها باشی ، گریه کنی ، زار بزنی ، مرگ را جلوی چشمانت می آورد ، از آن مواردی است که حاضری با یک تاکسی و با پای خودت به بهشت زهرا بروی، بخوابی در قبر ، بمیری .(فقط شرط دارد : تا چشمانت را بستی بمیری و روز هم باشد بخاطر سوسکها)

و فراموش کنی که چقدر زحمت ...

و حسرت نخوری ...

و راه برگشتی هم نباشد...

این تنها راهی است که همیشه به ذهنم میرسد...

وقتی کسی که عاشق او هستم با من قهر می کند...

.

.

.


 
20.امتحان...
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

حوصله نوشتن نیست ناراحت.

امتحان پایان ترم امروز برگزار میشود. استرس

خلاص شدن حداقل برای یک ماه.

محال است دقیقه ها و ساعتهای ماه رمضان را صرف یادگیری زبان انگلیسی کنم!

دوست دارم رمضان را...

بسیییییییییییییییییار زیاد و عاشقانه.

افطار و سحر ...

هر لحظه اش یاد آور خانه پدری...افسوس

 

 


 
19.هُوَه شَتَرَ ...
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

هُوَه شَتَرَ

نامی است که با آن مدیر بخش را صدا میزنیم!!!

پیرزنی حدودا 65 ساله که دوران دوم بازنشستگی را هم به سر رسانده.

معمولا صدا زودتر از تصویر می رسد اما در مورد ایشان تصویر زودتر از صدای پایشان.

 

جلسه روز شنبه: موضوع بررسی نرم افزار ا...

تعداد افراد حاضر در جلسه : 18 نفر(یکی دو تا کمتر یا بیشتر )

شروع 8:15 صبح

پایان 13:25 ظهر

من :

همکارم:

آن یکی همکارم:

هُوَه شَتَرَ خطاب به حضار:


این همه انرژی ... از کجا ؟من جای نوه اش هستم!!!!


 
18.مبارک باشه...
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

- بالاخره خانه جدید خالی شد...به کلیدش خیره شدم ...کلید یکی از آرزوهایم بود.

- از دیروز تا به حال n بار من و جوجه به یکدیگر تبریک گفته ایم...

"مبارک باشه!!!!!"

 

- بر خلاف تصورمان نقاشی لازم دارد...

 

دوشنبه نوزدهم مرداد 88 :

دو جوجه در مرخصی.

ساعت 11 در محضر بعد از کلی امضا در همان دفتر بزرگه ...من را یاد روز عقدمان انداخت!

.

.

جوجه : مبارک باشه...

من : مبارک جفتمون ...

و یک جشن دو نفره ...

 

**دو ساعت گشت و گذار در باغ گل ،یکی از مکانهای مورد علاقه من و جوجه .خرید گل...

**نهار در تالار جام*جم. سهروردی شمالی ،اول آپادانا )

**و یک خواب بعدازظهر کنار جوجه .

کلاس زبان و استخر هم تعطیل!..این قسمت بیشتر جذاب بود...

قصد دیدن  "د ر با ر ه ا ل ی" در سینما* آ ز ا د ی را داشتیم که قسمت نبود.

این هفته دیر گذشت...

شاید چون انتظار داشت...

 

خدا را شاکریم


 
17.نوه بد...
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

نوه بدی هستم!گریه

از بدی خودم دلم بهم خورد....

۵ ماه از سال میگذرد و من آخرین بار نوروز بود که عزیز جون و بابا جونم را دیدم...

.

تصمیم گرفته ام آنها را به ابتدای لیست بیاورم...

عزیز جان دلش پیتزا می خواست...

"خیلی وقته حوس کردم..."

من در دلم:خاک بر سر من ...

عزیز ما عاشق ساندویچ ، پیتزا و نسکافه است!!!!!

باید برای چند ماه آینده کلاس زبان را تعطیل کنم.جبران کارهای عقب مانده.

از عزیز جون چند تا عکس گرفتم .

پهلوی باباجون نشستم جوجه از ما عکس گرفت...

نمیدونم چرا سنگ قبر جلوی چشانم ظاهر شد...

.

دوربین را گذاشتم روی یک بالش ، تایمر:بیپ بیپ بیپ ...

دویدم کنار جوجه.لبخند ، دوربین افتاد!!! پدرم بود که با پایش به دوربین زد نیشخند

من : جیغغغغغغغغغغغغغغغ بااااااااااااااابااااااااااااااااااا

جوجه :قهقهه

مادرم: چرا بچمو اذیت می کنی؟

من :نیشخند


 
16.به احترام مادر عزیزترین فرزند دنیا که می خوانندش «گل نرگس»
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سئوالی ساده دارم از حضورت

من آیا زنده‌ام وقت ظهورت

اگر که آمدی من رفته بودم

اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم

بیایم در رکاب تو بمیرم

 

دیروز در کلاس یکی از بچه ها با یک نایلون بستنی وارد شد .بعدا فهمیدم همه عیدها در کلاس شیرینی می دهد.

از کاری که می کرد خوشم آمد و کمی هم حسودی کردم.

در کلاس ما فقط او چادر سر می کند.

بقیه ظاهرا به عروسی می آیند. نمیدانم چند ساعت را جلو آینه می گذرانند؟

فرمولش همین است ظاهرا:

زمان بیشتر جلوی آینه=زیبایی؟؟؟؟ + کلاس؟؟؟؟

 

دلم می خواهد با جوجه یک برنامه خوب داشته باشیم برای امشب...

 

عشق من عیدت مبارک

 


 
15.فکرم
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

مشغول است ...

فکرم را می گویم...

خاطره 20 فروردین 85

می روم تا نماز بخوانم و دوباره عذر خواهی کنم ...

برای خودم و جوجه ام


 
14.دکوراسیون
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

طرح پیشنهادی من برای مبل راحتی...

 

 


 
13.جوجه ناراحت
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دیشب جوجه ناراحت بود... ولی می گفت که نیست...

 

 

قرار بود فروشنده سند خانه را بیاورد اما دیر کرده بود.

.

از صدای زنگ درب بیدار شدم ظاهرا فروشنده سند را آورده بود حدودا ساعت 12!!

صدای کاغذ می آمد که دوباره خوابم برد.

.

صبح که بیدار شدم جوجه در کنارم نبود...

عشقم و جانم می سوزد وقتی فاصله مان زیاد می شود!!!

 

تقدیم به تو که عزیزترینم:

 

 


 
12."ت ن ف ی ذ" !!!!!!
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

ظاهرا و به سلامتی مراسم "ت ن ف ی ذ" که نه تنصیب "ا ح م د ی ن ژ ا د" هم برگزار شد .

حالا چرا پدر صورت پسر را نبوسید یا پسر دست پدر را؟؟؟؟؟؟برای خیلی ها سوال است.

.

شاید هم به "آ ن ف و ل ا ن ز ا ی خ و ک ی " ربطی دارد؟؟

در این ناملایمات س ی ا س ی فقط حرفهای جوجه آرامم می کند...

 


 
11.روزانه
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دیروز کاری که مدتها در ذهنم بود را انجام دادم...

فیلمبرداری از خانه مان...

اینجا اولین خانه ای است که من و جوجه با پس انداز و به سختی خریده ایم و من علاقه زیادی به آن دارم.

حالا اگر روزی دل دلتنگش بشوم راهی برای جبران هست!

دوست دارم کودک نداشته مان مراحل رشد اقتصادی ما را ببیند...

.

.

دسر دیروز

 

 


 
10.اسباب کشی...
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

شمارش معکوس برای اسباب کشی به خانه جدید شروع شده...

8 ...7 ...


 
9.نمایشگاه...
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

نمایشگاه ساختمان ایده جدیدی برای دکوراسیون خانه جدید در بر نداشت!!

 


 
8.دوست دارم قهر قهرو
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

جوجه گاهی با خودش قهر می کند که از این حالت من هم بی نصیب نمی مانم!

جوجه : "چون تو منی و منم با خودم قهرم در نتیجه با تو هم قهرم!!! "

من : تعجب

نام این معادله را در دلم فیثاقهرس گذاشته ام و در اینگونه موارد تکرار می کنم تا احساسم نسبت به جوجه تغییر نکند...

.

.

.

از دیروز تا حالا :

من : فیثاقهرس، فیثاقهرس ، فیثاقهرس....

 


 
7.کله پاچه و اعجاز...
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

بالاخره امروز پرونده وام مسکن تکمیل شد و حالا پر است از اصل و کپی هایی که اکثر آنها در زمان لازم یا در دسترس نخواهند بود یا ارزشی ندارند!!!

در هر حال جشن دو نفره ما بابت موفقیت در گرفتن وام مسکن به خوردن کله پاچه همان غذای مورد علاقه من و جوجه منجر شد!

سومین سفر به یافت آباد و بالاخره انتخاب نهایی راحتی ها هم نتیجه اعجاب انگیز کله پاچه بود...

 

 

 


 
6.امروز...
ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

تا یک ساعت و نیم دیگر نتیجه وام مسکن مشخص خواهد شد!!!

استرس زمان اعلام نتایج کنکور را دارم...

منتظرم تا جوجه بیاید...


 
5.فری کثیف!!!
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

قاعده اش این است که به رستورانی بروی و غذا بخوری و در نهایت به این نتیجه برسی که خوب نبود و البته کثیف است...

اما چه می شود وقتی نام رستورانی را با دنباله کثیف بشنوی و بروی و کلی هم به دنبالش بگردی و ...

فری کثیف از همین نوع است!!!

 

تا نبینی باور نمی کنی که کثیف است...

.

عباس آباد ، خیابان آپادانا

اما ماشینهای مدل بالا و آدمهای خوش تیپ در اطراف مغازه را که ببینی...

 

می خواستم پیشنهاد بدهم که نام مغازه اش را عوض کند تا طعم خوشمزه ساندویچ و مخصوصا سیب زمینی ها بیشتر بچسبد...

یادم آمد فری مشهور است به خاطر کثیف بودنش!!!

.

.

.

چه دلیلی می تواند داشته باشد بجز اینکه ...

خداوند به هر که بخواهد بی حساب عطا می کند...