ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

30.جوجه یه گوش...
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

در راستای اسباب کشی و تمیز کاری و کار زیاد در شرکت و .......

از دوشنبه هفته قبل شارژم تمام شد و مسیر مزخرف دکتر ، داروخانه و تزریقات را چندین مرتبه بالا پایین کرده ایم.

گوشم عفونت کرده و از شدت درد به خودم می پیچم.

هر دو میهمانی 5 شنبه و جمعه هم کنسل شد .

میزبان مریض نه میهمان را دوست دارد و نه میهمانی را.

.

.

هیچوقت فکر نمی کردم روزی از پا در بیایم.این اولین بار در عمرم بود که از شدت خستگی مریض شدم.

من که عاشق ماه رمضان بودم از هفته قبل به سختی روزه هایم را می گیرم.

خدا را شکر جوجه در مرخصی بود و حداقل استراحت کرد.

دیروز از شدت درد فقط گریه می کردم .

به بیمارستان *امیر*اعلم رفتیم و گوشم را ساکشن کردند .

عفونت شدید قارچی علت دردها بود .

.

تا شب میهمان مادرم بودم و استراحت کردم. مادرم راه به راه تقویت می کرد و میگفت :

"از بس از خودت کار کشیدی."

جوجه دیشب تا صبح سه بار بیدار شد که قطره های من را بریزد ...

جوجه ، ممنونم از اینکه مواظب من هستی

دوستت دارم .

از طرف یک جوجه یک گوش!!!ماچماچماچماچ


 
29.خانه زیبای ما...
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 - جمعه ٨٨/٠۶/٢٠ ساعت ١٣.٣٠ با ٢.٣٠ تاخیر ماشین باربری!!! همراه جوجه به خانه نارنجی نقل مکان کردیم.

- بیش از اندازه دوستش داریم.

- خیلی روشنههههههه.

- به اندازه دو کارگر فوق لیسانس کار کردیم.

- ۵ شنبه در مرخصی بودم اما با مرخصی امروز موافقت نشد!

- به صورت جنازه در محل کار حاضر شدم!!!!!!!!!!!!!!

- همه آمده بودند برای  کمک :پدر مادر از هر کدام دو عدد ، خواهر جوجه با دخترش و شوهرش ، خاله و شوهر خاله و دختر خاله ام.

- یا به اسباب می خوردیم یا به آدم !!!!!

- جوجه تا عید فطر در مرخصی است...

-مبل راحتی ها هم بالاخره رسیدند ظاهرا در مغازه کوچکتر بود تا در خانه ما.

- یک اتاق خواب اضافی داریم که فعلا مکانی است برای چیزهایی که جای مشخصی ندارند!!!!بیچاره کودک نداشته مان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

- جوجه به خاطر اینکه پرده های جدید را نازک انتخاب کردم دائما تشکر می کند. عشقم عاشق نور است.

-روبروی دیوار نارنجی بوفه و میز نهارخوری را گذاشتیم. شبیه عکس قدیمی ها شده.

- سرویس دستشویی خرج زیادی روی دستمان گذاشت .در عاقلانه بودن این خرج شک دارم.

- در راستای نذر افطاری هر ساله مان ۵ شنبه و جمعه میزبان خواهیم بود.

- صبح که برای آمدن بیدار شدم دلم نمی خواست خانه را ترک کنم.

خدا را شاکریم.

 


 
28.ختم قرآن
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

از آخرین نقطه ای که یادم می آید همیشه روز آخر رمضان من بودم و دو سه جزء عقب مانده و نهایت تلاش برای ختم قرآن قبل از عید موعود.

سه سال قبل آقای ق م ش ه ا ی در سخنرانی فرمودند:

"من نمی فهمم مردم چطور قرآن را در چند روز ختم می کنند !!!!!!! خواندن و فهمیدن و تفسیر یک آیه زمان می بره چه رسد به ..."

و همان شد که همان شد که من پس از سالها ، سه رمضان را زنده بودم اما ختم قرآنی نداشتم و ایضا امسال..........

مقصر کیست؟ کاش جمله اش را نشنیده بودم و یا فراموش می کردم .که فکر نکنم خواندن قرآن به صورت یک جزء در روز کار عبسی است!!!!

کاش حداقل روش خودم را ادامه میدادم .

با اینکه آقای ق م ش ه ا ی و حرفهایش را دوست دارم اما از او دل گیرم.

و امروز یازدهمین روز ماه خداست و من هنوز جزء اول را به نیمه نرسانده ام!!!!!

هر که خواند برایم دعا کند که بتوانم یازده روز گذشته را جبران کنم...


 
27.شلوغ پلوغ...
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

نقاشی خانه نارنجی تمام شد...

زیبا شده...

امروز امیر آقا کارگر ساختمان قرار است برای تمیز کردن خانه بیاید...

بعد از آن نوبت تمیز کردن ما میرسد...

من مالیخولیای برق زدن دارمنیشخند!!!!

اگر خدا بخواهد از آخر هفته ریز ریز اساس می بریم...

سفارش پرده ها داده شده و یکشنبه جهت نصب می آیند...

خیلی کار داریم...


 
26.نکبت
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

هُوَه شَتَرَ

همین الان روی سرم خراب شد.از دیدنش سبز.

همیشه روی اعصاب من پیاده روی می کند.

خدا چرا بعضی ها را اینقدر نکبت می آفریند.


 
25.جوجه های اکتیو
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

یک نظری راجع به وبی نوشته بودم که :

-----------------------------------پاک شد -------------------------

 

در ادامه همان نظر :

از نظر من این قانون ها همیشه بین عروس و داماد و خانواده همسر حکمفرما هستند:

احترام بگذار ، احترام ببین

صادق باش ، صداقت ببین

دخالت نکن تا دخالت نبینی

دوستشان داشته باش تا دوستت داشته باشند

و نهایتا عین پدر و مادرت ببین تا عین فرزندشان ببینندت...

.

.

.

بالاخره خانه نارنجی را تحویل گرفتیم و در حال حاضر نقاش مشغول است.

- اتاق خواب دو جوجه یکی از دیوارهایش به این رنگ ............

- اتاق خواب دوم یا همان اتاق خلوت شامل کتابخانه و یه تی وی کوچک یکی از دیوارهایش به این رنگ ............

- ٢ تا از دیوارهای سالن شامل پشت میز نهارخوری و کنار شومینه این رنگ.........

.

پنج شنبه ظهر ساعت ١١ با گرفتن 3 ساعت مرخصی با جوجه مجددا برای بار n ام راهی یافت آباد شدیم...

بالاخره مبلها را سفارش دادیم و یک نهار دلچسب هم خوردیم....

آدرس رستوران را از مغازه دارها پرسیدیم.

وقتی رسیدیم با یک نگاه عاقل اندر صفیح به جوجه وارد رستوران شدیم؟؟؟؟؟

از قیافه مزخرف رستوران که بگذریم غذایش عالی بود .

یاد این ضرب المثل افتادم: از کاسب محل باید آدرس رستوران پرسید!!!

 

رنگ مبل ها :

کاناپه سه نفره قهوه ای با کوسن های کرم

کاناپه دو نفره با دو تا تک کرم با کوسن قهوه ای

 

 امروز بعد از ظهر با جوجه راهی شهروند آرژانتین هستیم جهت آمادگی برای ماه رمضان!

دو جوجه محتاج دعای همه روزداران هنگام افطار هستند...