ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

48.دریا...
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دلم سفر می خواهد...

حتما دریا داشته باشد...

با صدای موج از خواب بیدار بشوم...

موبایل نداشته باشم...

صبحانه کنار ساحل روی یک میز گرد با رومیزی سفید بلند.با شیر و آب پرتغال. تخم مرغ با کره  و نان تافتون داغ...

فقط هم جوجه همسفرم باشد...

دوست دارم با ماشین خودمان برویم ...

از یک جاده سرسبز ...

زود هم برسیم...

صبح ها بخوابم تا ١٠ .ساعتها کنار دریا تو ساحل بنشینم...

بدون کفش و جوراب روی شن ها راه بروم ...

با یک تکه چوب دو تا قلب بزرگ تو هم بکشم...

دوست دارم دم ظهر بروم بازار محلی و یک کلاه حصیری بخرم...

فکر هم نکنم برای کی چی سوغاتی ببرم!!!!!!!!!!!!!

دلم می خواهد فقط مانتو و شال سفید با صندل بپوشم...

باد بیاید ولی سردم نشود...

نهار بروم به یک رستوران شیک و مشتی ...

فقط دریا رستوران خواب...

و البته جوجه...

دوست دارم اتاقم رو به دریا باشد که وقتی روی تخت می خوابم بتوانم دریا را تا آخر ببینم...

با جوجه وول وول کنم و تو دلش بخوابم...

دلم می خواهد باد پرده ها را تکان بدهد ولی من باز هم سردم نشود!

.

.

.

هیچ تلفنی به ما نشود ...

و البته ساحلش هم تمیز باشد و خلوت!!!!

دلم بد جور دریا می خواهد...

بدجور...

ولی

در این فصل سال چنین جایی پیدا میشود؟؟؟؟؟؟؟

البته در ا یر ا ن...

.

.

.

.

پ ن :

- دو ساعت دیگر کُزت به خانه می رود!!!!!

- جدا نزدیک ترین دریا به ما همچین هتلی دارد ؟مثلا انزلی یا ساری؟

 

 

 

 


 
47.میهمانی دوم!
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

ساعت : 3.30

جوجه آمد دنبالم.

رفتیم برای خرید میهمانی : سیب موز پرتغال هویج کاهو کلم ..... اینها را به عبارتی در گرین گروسری خریدیم!!!!

فروشگاه بعدی:دوغ کره پنیر پودر شیرکاکائو و زیتون !!!!!کسی نداند فکر می کند از صبحانه میهمان داریم!

ساعت : 4.30

 آوردیم بالا. لباسهایمان را عوض کردیم. دلم یک حمام می خواست...ولی وقت!!!!

نداشتم.

شستن دستشویی ، حمام ، توالت فرنگی .

کف حمام پودر ریختم .

دستشویی حمام را شستم.

باید صبر می کردم دستشویی ها خشک شوند تا بتوانم آ و ا م بزنم.

ساعت : 5.

گردگیری میز جلو راحتی ها.خودش یک پروژه است .

صدفها و گل خشکها را خالی کردم... زیرشان را تمیز کردم ...دوباره چیدم.

کف حمام خیس خورده بود ... شستم...برق افتاد...حال کردم.

جوجه میوه ها را می شست. یک بار دوبار سه بار!!!! با آب، ریکا ، دوباره لگن سینک را پر کرد.!!!! له شدن همه....

میوه شستن من را قبول ندارد. میدانم . زیاد به رویم نمی آورد. ولی دیروز گفت.

ژله ای که دیشب درست کرده بودم از قالب درآوردم . یک ژله دیگر درست کردم.

ساعت :  5.30 .

جوجه به استخر رفت.

دستشویی ها خشک شده بودند ... آ و ا م زدم...5 دقیقه بعد باید خشکشان می کردم.

لباس ها را داخل ماشین ریختم... سری اول همه سفیدها را ریختم.

میوه ها را خشک کردم . داخل سبد ریختم . و داخل یخچال .

ظرفهای توی جا ظرفی را گذاشتم سر جایشان در کابینت ها.

5 دقیقه بیشتر شده بود. دستمال خشک برداشتم و دستشویی ها را خشک کردم.

شیشه پاک* کن برداشتم. آیینه دستشویی، آیینه حمام، آیینه میز توالت، آیینه کنسول . تمیزشان کردم.

خواستم جای پودری را بگذارم داخل کابینت دستشویی.

واااااااااااااااااااااااای آب رفته بود داخلش.

همه اش را خالی کردم. دستمال کشیدم و خشک کردم . دوباره چیدمشان.

ساعت:  6.30

شام نداشتیم...وقت هم نداشتم...سبزیجات گذاشتم بخارپز شود.

آشپزخانه را تی کشیدم. و بقیه را ...

میز تلوزیون را گردگیری کردم.آن هم خودش یک پروژه است!!!!!!!!

چند تا قطره رنگ از دیوار نارنجی رو زمین چکیده بود که هنوز وقت نکرده بودم پاک کنم. با تیغه کندمشان. چند تا سفید هم آن طرف تر بود پاک کردم .یک قطره دیگر سفید! یک قطره دیگر!...... از توی پذیرایی همینطور روی زانو رسیدم به آشپزخانه!!!!!!!!!!

ساعت:  7:30

روی دسر را تزیین کردم.سلفون کشیدم .وسایل شام را آماده کردم.

سری اول لباسها تمام شده بود.سری دوم را ریختم .

لباسها را پهن کردم. از این کار به شدت بدمممممممممممم می آید.

نگاه کردم...همه جا تمیز بود و قشنگ ...و من ...

مثل کلفت ها!!!!

دلم حمام می خواست. ولی می ترسیدم از دل درد ... آخر چراغم قرمز است...

ساعت:  ٨

موهایم را شانه کردم.آرایش کردم .یک سنجاق زدم.قابل تحمل شده بودم.

جوجه زنگ زد.خیار یادمان رفته بود بخریم. قرار شد بگیرد.

یک بالش گذاشتم زیر بغلم و وسط فرش. پهن شدم.

دقیقا همینطوری

.

.

.

پ ن :

- واقعا واقعا واقعا !!! خانه خانمی که سر کار میرود میهمانی رفتن حرام است حرام حرام.

- من مالیخولیای برق زدم دارم آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

- این روزها احساس می کنم خانه مان از من خوشگل تر و خوش تیپ تر است.


 
46.دلم برات تنگیده جوجه جونم...
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

چند روزی است به صورت ناگهانی دلتنگ جوجه می شوم. خصوصا نزدیکهای ظهر.

و الان.

گفتم بنویسم شاید دلیلش هم معلوم شود!!!

معلوم نشد!!!!!!!!

تلفنش کردم. کمی قربون صدقه و لوس شدن .

الان بهترم.

 

به من اخطار دادند که زود به خانه می روم!!! باید مثل بقیه آقایون اضافه کار بایستم.

(منظور از اضافه کار چرخ در اینترنت و خصوصا ف ی س ب و ک ، دیدن یک فیلم و گاهی فوتبال و چند چرت پی در پی است!!!!!)

یک دقیقه بعد از اتمام ساعت کاری انگار که من در زندانم.از این اضافه کار متنفرم.

"اگر الان خونه بودم این کار انجام داده بودم این کار کرده بودم دوش گرفته بودم و ...."

اینها جملاتی هستند که بعد از پایان ساعت کاری و در حین اضافه کاری من را می خورند.

امروز اما اضافه کار نمی روم.باید سری به محل کار دومم بزنم.

 

پ ن :

١-  به مگنولیای عزیز:برای خشک کردن گل اونهارو به صورت بر عکس تو یه جای تاریک باید آویزان کرد.من انتهای کمد دیواری یه میله زدم که گلهامو به اون آویزون می کنم. از همه جا تاریک تره.

٢ -به دوستان و آشنایان :اگر کسی من را از طریق این وب شناخت خواهشمندم سکوت اختیار فرمایید.می خواهم راحت بنویسم.

٣-برای دوستم"ن" خیلی نگرانم. زندگی مشترک خوبی نداره.قراره هفته آینده با هم بریم بیرون.

۴- این تندیس زیبا رو هم به نشانه عشق دو جوجه برای خونه جدیدمون خریدیم.


 
45....
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

اولین میهمانی خدا را شکر به سلامتی تمام شد.

خانواده جوجه بودند.

متاسفانه نتوانستم از چیزی عکس بگیرم.ناراحت

میهمان ها خیلی زود آمدند . سر نماز بودم!!!!!

اینطوری که میشود من قاتی میکنم.

ساعت 3 رسیده بودم خانه و به سرعت نور هم کار کرده بودم.

مهم نیست...

همه چیز خوب شده بود و البته خوشمزه!

این 5 شنبه نوبت اقوام من است.

تمام که بشود یک نفسسسسسسسسسسسسس راحت می کشم.

می خواهم بعد از آن فقط به خودم برسم و استراحت کنم.

خسسسسسسسسسسسته ام ، خسسسسته.

 

 

 

بی ربط :

- یکی از کارهای مورد علاقه من خشک کردن گل است و . اینها را این هفته خشک کردم.

این ها هم از قبل خشک کرده بودم.

- معمولا گل که می خریم تا یک هفته به اینصورت تازه نگهداری می کنم.هر روز وقتی آبش را عوض می کنم یک حبه قند یا یک قاشق چای خوری عسل در آبش می ریزم.شب هم که می خواهیم بخوابیم با همان گلدان میگذارم در بار یخچال تا فردا که از سر کار برگردم.

- از گل مصنوعی متنفرم.

- تجربه به من ثابت کرده هر وقت میهمان دارم اول خودم آماده بشوم ، بعد میوه بچینم!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 


 
44.نتیجه خیاطی!
ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

چیزی که در ذهنم بود و می خواستم نشد.ناراحت

شاید زیاد برایشان وقت نگذاشتم.

یا شاید پارچه ای که انتخاب کرده بودم خوب نبود.یا رنگش!!!!

نمی دانم.در هر صورت این شد نتیجه کار :

 

  برای سرویس داخل حمام

 

 

روکش درب تو ا لت*فر نگی

دستشو یی *ایر انی.

 

 

پ ن :

1- شاید یکی از دلایل خوب نشدنشان این است که در عکس پست قبلی هر دو تا دستمالها افقی هستند . برای من عمود بر هم هستند.

2- پ ن 1 را تازه الان متوجه شدم!!!!


 
43.میهمان...
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

اولین  میهمانی امشب در خانه ما برگزار میشود.

ژله و دسر و سالاد تقریبا آماده هستند.

میوه ها هم شسته و آماده است.

ساعت ١.۵ تعطیل میشوم.

وقت ندارم باید بروم.

-----------------

١-دعا کنید برنجم خوب از کار دربیایدنیشخند

٢- جا دستمالی ها تمام شد.

٣- شام چلو گوشت با سوپ جو داریم!

 

 


 
42.عکسهای خانه نارنجی!!
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:
 
41.ر ژ ی م درمانی.
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

در راستای ادامه رژیم جوجه بشقاب * سبزیجات را به محصولات زمستانی مزین کردم.

این غذا یکی از غذاهای مورد علاقه من و جوجه است و البته که همیشه پا به پای جوجه کم نمی آورم و ایشان را همراهی میکنم.

طرز تهیه:

همه سبزیجات را در بخارپز می ریزیم!

شامل:

هویج ، گل کلم ، پیاز ، لوبیا سبز درسته ، گوجه فرنگی ، کدو ، قارچ ، فلفل دلمه ای ، فلفل سبز ، کلم بروکلی ...

من یک تکه گوشت هم کنار بشقاب می گذارم که معمولا آن را با کره سرخ می کنم. ماهی یا فیله مرغ یا گوشت یا تن ماهی .

 

نکته 1 : سبزیجاتی که دیر پخته میشوند باید ته بخار پز باشند.آنهایی که زود پخته می شوند مثل گوجه فرنگی و کدو باید دور از بخار باشند.

نکته 2: موقع سرو با لیموی تازه و روغن زیتون سرو می شود.

نکته 3: وسط پیاز را برش 4 تایی می خورد که وقتی پخته شود مثل گل باز میشود.


 
40.دلم...
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

There are moments in life when you miss someone
So much that you just want to pick them from
Your dreams and hug them for real

گاهی در زندگی دلتان به قدری برای کسی تنگ می شود
که می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید.
ودر آغوش بگیرید.

 

دلم تنگ شده.دلم می خواهد کسی جایی منتظرم باشد.

 

پ ن:

١- از آدم های دو رو حالم به هم می خورد.

٢- یک دوست وبلاگی خوب پیدا کرده ام: من.

٣- چرا نمیشود اینجا انگلیسی تایپ کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

I miss you my lovely Joojeh

ماچماچماچماچماچماچماچماچ

 

دو روز بعد نوشت :

یک نصفه خط نوشته بودم که پاک کردم.


 
39.جوجه خیاط!
ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

هنوز سر گرم انجام دادن ریزه کاری های خانه نارنجی هستم.

هر روز وقت کم می آورم.

٣جای تابلو ها هنوز مشخص نشده .

این روزها سرگرم دوختن این جا دستمالی ها هسنم:

.

.

.

پ ن :

١- تا حالا ندیده بودم و نشنیده بودم و فکر نمی کردم مادر جوجه چغولی من را به جوجه بکند، دیروز شنیدم.

٢- دو تا هدیه برای خانه جدید برایمان آوردند که هیچ کدام را دوست ندارم.

٣- از خیاطی خوشم نمی آید ولی گیر داده ام دیگر.

4- مادر و پدرم فردا به مشهد می روند . نام توپولف تنم را می لرزاند.

5- دیکته چغولی درسته؟

 


 
38.تاکسی...
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

حوصله ندارم.

سرم درد می کند.

حوصله هیچ کس و هیچ چیز را ندارم.

از آن روزهاست که دلم می خواهد یک تاکسی بگیرم دربست .

بروم .

خود سانسوری نمیگذارد اینجا هم بنویسم.

حالم از خود سانسوری هم بهم میخورد.

کاش آدمها هر وقت دلشان می خواست می مردند.


 
37.بازی!
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

"از طرف من به یه بازی دعوت شدی . نظرتو یا اولین حست رو به این کلمه ها بنویس :


دریا . یه فنجون قهوه . پاییز . پدر . سرما . غروب . غرور . تنهایی . سفر. کله پاچه .

پریسا ( من یعنی ) . وبلاگ نویسی . زندگی . شب ."

 

اینها را پریسای بودایی برایم نوشته.


دریا : این روزها برای دیدنش بی تابم.

یه فنجون قهوه : همیشه و همه جا میچسبد مخصوصا اگر شیرش زیاد باشد

پاییز : باز آمد بوی گند مدرسه سبزسبز، ترافیک

پدر : قلب من .نفس می کشم تا نفس می کشدماچ

سرما : بدبختی ، حس تنفر

غروب : کنار دریا با جوجه حال میدهد

غرور : سعی می کنم نداشته باشم

تنهایی : فقط با جوجه... خوش می گذرد

سفر : لذت بخش ترین قسمت زندگی

کله پاچه : نفس من !

پریسا ( من یعنی ) : علامت سوال سوال!!!!

وبلاگ نویسی : تنها دلخوشی من در شرکت

زندگی : جوجه

شب : شام ، فیلم ، میوه  ، بستنی

 


 
36.روزانه...
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

این روزها دلم می خواهد سر کار نیایم.معمولا اول هر فصل من اینطوری می شوم.

دو دلم.همیشه در مورد کار کردن دو دل بودم و هستم و خواهم بود.

از طرفی هم نمی توانم در خانه بمانم. آدمش نیستم.

همیشه می گویم کاش درس نخوانده بودم که خیالم راحت بود و سر کار نمی آمدم.

کاش حالا که درس خوانده بودم از اول سر کار نمی رفتم که حالا بعد از چند سال سابقه دلم نیاید کارم را رها کنم.

"ت" را خیلی دوست داشتم.محل کار قبلی ام بود.

هیچوقت خسته نبودم. شاید چون ساعت کاری دست خودم بود و اجبار نداشتم ٧ صبح کارت بزنم.

با اینکه اینجا معتبر است و خوب اما من دوستش ندارم.

.

.

.

پ ن :

ماموریت یکشنبه به بازار ختم شد ... نتیجه دو کاسه جینگول برای خودم و جوجه.

با معجون افتتاحشان کردم !!!

 


 
35.کادو بی مناسبت...
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

در یک چشم به هم زدن به خیابان وزرا مراجعه کردم وبرگشتم .معمولا عطر هایمان را از سعید* سوگل می خرم.

.

.

من : " لطفا یه کادوی عشقولانه بکنین"

خانم فوشنده :به چه مناسبته؟

من :هیچی  ، همینطوریچشمک

خانم فوشنده:تعجب

.

با این حال خوب کادو نکرد .مثل دفعه قبل بود. ظاهرا طرح جدید ندارند!

 

مارک D* &* G

بوی فوق العاده ای دارد...

جوجه ،

                                            تقدیم با عشققلبقلبماچماچ


 
34.معشوق من...
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

پشت سر هر آنچه که دوستش می داری ..

پشت سر هر معشوق،

خدا ایستاده است.


و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.

.


اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود.

هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی.

زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.


پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد.

تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.


و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد.

خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.

.


معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است.
ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس.

ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست.

و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است.

خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.


خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای.

پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.

و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.....


ع ر ف ا ن  ن ظ ر آ ه ا ر ی


 
33.تشکر...
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

این روزها به خاطر مریضی من وقت تلف شده زیاد داشته ای .

ایضا دیروز در مطب .به استخر هم نرسیدی ، به حمام قناعت کردی.

ساعت داروهای من را فراموش نمی کنی. نیمه شب بیدار می شوی ، در حالی که من خواب آلود و گیجم .

قطره های دارو را در گوشم احساس نمی کنم عشق توست که قطره قطره وارد وجودم می شود....

این را بعد از نوازش موهایم با دستهایت بیشتر احساس می کنم.

دیشب سعی کردم با درست کردن غذای یک کم مورد علاقه ات حداقل استخر نرفتنت را جبران کنم. اما خیلی کم بود. به دلم نچسبید.

شاید خریدن یک شیشه عطر بتواند محبت های این روزهای تو را  کمی جبران کند.

منتظرم تا ساعت ١٠ .

 

پ ن:

1- بد شدن حال تو در بیمارستان نشانه کم توانی و بی تحملی و هر چیزی که تو اسمش را می گذاری نیست!!!!! نشانه اتصال ماست.

2- چاپلوس نبودن و دروغ نگفتن و نپریدن به مردم نشانه بی... نیست.

(از این کلمه بی... متنفرم چون هر وقت حرف آن در خانه ماست سکوت هم بعد از آن برقرار می شود)

دوستت دارم جوجه خیلی زیادددددددددددددددددددددددددددددد.ماچماچماچ

 

جوجه همچنان یه گوش نیشخند

 

بعدا نوشت:

این هم عکس گوسفند بینوا که سر بریده شد:

آقای قصاب با شلنگ آب میدادتعجب


 
32.چشم شور به دور!!!
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

قدیمی ها و بعضی جدیدی ها می گویند چیزی وجود دارد به اسم "چشم زدن"!!!

خانواده من و جوجه معتقدند که جوجه ها چشم خورده اند!!

دلیلشان هم بیماری مداوم من از روزی است که در خانه نارنجی مستقر شده ایم.

فکر می کنم با نخوردن ، نپوشیدن ، نگشتن و کلی خسیس بازی در آوردن و صرفه جویی کردن و آخر هم با وام مسکن ، یک زوج خوشبخت شاغل بعد از 7 سال یک آپارتمان 130 متری بخرند چشم زدن دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مع هذا قرار شد فردا بعدالظهر گوسفندی قربانی چشم های غلمبه بعضی ها شود. 

البته من و جوجه تصمیم بر بریدن گردن این بینوا گوسفند را داشتیم اما سر صبر و بعد از استقرار کامل...

تسلیم حرف بزرگترها شدیم...

جوجه تک گوش

 

پ ن :

1- هنوز یک گوشم کامل گرفته و هر چه می خورم مراحل کامل خورد شدن غذا زیر دندان جلوی چشمانم می آید.

2- جوجه ساعت 3 به دنبالم می آید تا به متخصص گوش و حلق و بینی مراجعه کنیم.

3- دیشب در راستای تقویت بدنی و کور کردن چشم بیماری معجون درست کردم که کمی از معجون های گل یخ نداشت.

.

.

معجون های گل یخ:

 

 

 

 


 
31.خوشحالم...
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

خوشحالم خیلی خوشحال ...

خوشحالم که اول مهر است و من به مدرسه نمی روم.

خوشحالم که در ترافیک می مانم ، دیر می رسم اما مقصدم مدرسه نیست.

خوشحالم که هر صبح مقنعه سر میکنم اما به مدرسه نمی روم.

خوشحالم که کتابی برای جلد کردن و مشقی برای نوشتن ندارم.

خوشحالم که دیگر مجبور نیستم کیف و کفش مدرسه بخرم.

خوشحالم که برای رسیدن به خانه ام از جلوی مدرسه ای عبور نمی کنم.

خوشحالم که سالهاست صدای زنگ مدرسه و همهمه بچه ها را نمی شنوم.

من از مدرسه از تابلو اش از مدیرش از ناظمش از معلمان و از لباس مدرسه متنفرم.

از کتابفروشی هایی که لوازم التحریر می فروشند متنفرم .

از سرود از جشن از هر مراسمی که در مدرسه است متنفرم.

از اینکه معلمان دوران تحصیلم را در خیابان ببینم متنفرم. برایم نحسی می آورند.

 

جوجه ، باید به من تعهد بدهی که من هیچگاه به مدرسه کودک نداشته مان نروم.

.

.

پ ن 1 : معلم کلاس اولم تا 5 سال پیش همسایه مان بود و جهت تمدید اعصاب خوردی هر چند وقت یه بار در خیابان می دیدمش.کلافه

پ ن 2 : معلم کلاس سوم دبستانم در خانه ای زندگی می کند که اولین خانه مشترک من و جوجه بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ ن 3 : به دلیل پ ن 2 دیگر دوست ندارم عکسهای خانه اولمان را ببینم!!!!ناراحت

پ ن 4 : من عاشق درس خواندن هستم و حاضرم نیمی از عمرم را بدهم تا به دوران دانشگاه برگردم.

پ ن 5 : پ ن 4 را برای کسانی گفتم که هر وقت می گویم از مدرسه بدم می آید می پرسند پس چرا درست خوب بوده؟؟؟؟؟؟؟؟ تعجب