ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

446.من.
ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

میدانی،

بر خلاف آنچه که همه می گویند: "بچه که بزرگتر بشود مشکلاتش هم بزرگ می شود"

من احساس می کنم با بزرگ شدن پسرک نگهداری اش آسان تر می شود. نه اینکه از زحمت اش کم شود اما نگرانی اش کمتر می شود.

اینکه نمیدانی فلان چیز خوردنی برایش حساسیت بیاورد. بخورد بهتر است یا نخورد بدتر است... به نظرم فکرهای شکمی کمتر می شوند!

.

این روزها دارم خستگی در می کنم! بعد از دو ماه شب بیداری و کار کردن، این آرامش برایم زیباست. هنوز هم باورم نمی شود هفته آخر تولد دو کیلو وزن کم کرده باشم! آن هم وزنی که ماه هاست ثابت مانده بود.

در این یکسال به خاطر شیردهی هرگز فکر رژیم گرفتن را نکردم. هر چیزی که دوست دارم می خورم و گاهی چرب ترش هم می کنم تا کیفیت شیرم خراب نشود اما خوب انگار شیردهی کار خودش را می کرد و وزنم به مرور کم می شد اما این دو سه ماه اخیر ثابت مانده بود و یکباره...

بعد واکسن یک سالگی دکتر تاکید کرد که از این پس اول غذا بعد شیر مادر! گفت که شیر مادر دیگر برای پسرک ارزش غذایی ندارد! راستش هم خوشحال شدم و هم ناراحت.

خوشحال شدم چون دویدن هایم بعد از اتمام ساعت کاری می تواند به تند رفتن تبدیل شود! دیگر کمتر غصه میخورم که چند ساعت است شیر نخورده.

و ناراحت شدم از اینکه دیگر مثل قبل برایش مهم نیستم!! نکند وابستگی اش به من کمتر شود. نکند دلم برای این روزهایش تنگ بشود. برای بغل کردنش ، شیردادنش و همزمان بوییدن و بوسیدنش.

برای وقتی که دستش را دور کمرم می اندازد، چشمهایش را می بندد و شیر می خورد. انگار فکر می کند بهترین جای دنیاست و دارد بهترین خوراکی دنیا را می خورد!

لذتییییییییییییییی میبرد عجیب...


 
445.ووووویــــــــــــــــزززززززززززززززززززززز
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:


.

.

.

 

 

.

.

.

.

.

 

 

 

.


 
444.عــــــــاشق
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

من هنوز هم در سی و دو سالگی عاشق عشق های متناقضم.

عاشق عشق دختر ترسا به پسر مسلمان!

چیزی شبیه مدار صفر درجه و معصومیت از دست رفته یا عشق کیف انگلیسی یا شب دهم...

عاشق عشق جین ایر و وقارش،یا عشق بی وقار(!) تایتانیک یا بر باد رفته و غرور و تعصب...

و حتی نوشته های درب و داغون تاوان عشق و پنجره!

همان روزهایی که ساعت ها روی تختم در خانه پدری ولو میشدم و رمان می خواندم و حال می کردم.

و دیشب، خواب thorn birds را دیدم. همان صحنه کنار دریایش. همان چند روز به قول "ن" ماه عسلشان! ماه عسلی که عروس و دامادش ازدواج نکرده بودند.

و چه خوابی بود...


 
443.خدا قوت
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اینکه بچه ات از مرحله "شیر مادر + غذا" به مرحله "غذا + شیر مادر" برسد،

یعنی:

نیمی از راه سخت و پرفراز و نشیب شیردهی را با موفقیت طی کرده ای!

خدا قوت


 
442.یلدا...
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

 

و پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد

یلدا مبارک...

.

.

.

.

.

منبع ژله ها: http://cheftayebeh.blogspot.com