ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

459.سه دو یک! حرکت...
ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اگر بخواهند مزخرف ترین چوب دنیا را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کنند، کابینتهای خانه نارنجی برنده می شوند!!

.

.

آشپزخانه تمام شد!

.

.

نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش به حال روزگار...


 
458.الا به ذکر الله...
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

خدایا،

این روزها به واسطه نماز کله ملغی(ملقی!) ام متوسل ات شوم یا به یادی که کلا یادم میرود!


 
457.کوزت مایوس!
ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

بالاخره بعد از یک هفته موفق شدم کابینت های آشپزخانه را تمام کنم.

زمانی برای خودم دیسیپلین خانه تکانی داشتم!

یک روال منظم و خاص. چند روز پیاپی وسایل منقول خانه را می شستم و خشک می کردم و زیر یک ملحفه سفید بزرگ قایم می کردم! هر چه ملحفه بالاتر می رفت و قلمبه سلمبه تر میشد یعنی به انتهای خانه تکانی نزدیک می شدم. یعنی به نوروز نزدیک میشدم.

در آخر، دو روز مانده به ته سال برایم روز رستاخیز بود! یک خانه تمیز نچیده داشتم. اول صبح ملحفه را برمیداشتم، یکی یکی اتو می کردم و پهن می کردم و میچیدم و نصب می کردم.

شب، من چرکولک بودم و خانه برق میزند.

فردایش من برق می زدم و خانه برق می زد و ماهی عیدمان میرقصید...

.

امسال اما، خانه تکانی ام به هیچ سالی شباهت ندارد! یک کشو در اتاق خواب، یک کابینت آشپزخانه، دو تا کاشی حمام!!!

وسط اش یا پسرک بیدار می شود، یا شیر می خواهد، یا خوابش می گیرد یا بازی می خواهد یا ...

نمی چسبد.

هر کاری می کنم به دلم نمی چسبد.


 
456.آسمان شهر من!
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

در یک شهر،

با فاصله چند خیابان،

در راهـــپیمایی تلوزیون برف می آمد.

ما در خیابان بهار بودیم هوا آفتابی بود.

از هر کس هم که می پرسیم راهــپیمایی نرفته.

.

آسمان شهر من با آسمان شهر آنها زمین تا آسمان فرق دارد!!!


 
455.دل ریش...
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

گاهی می توانی عینک آفتابی ات را در هوای ابری بزنی، تا رنگ پریده کودکانی را که توی سرمای صبحگاهی فال و دستمان می فروشند نبینی!

.

اما با دل ریش ریش شده ات چه می کنی، وقتی بچه ات را جای یکی از آنها می گذاری؟؟..


 
454.وایتکس یا شیر
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

حتما تا حالا قضیه شیرهای حاوی وایتکس را شنیده اید.

همین که برای ماندگار شدن شیر های پاستوریزه و از بین بردن باکتری هایی که باعث خرابی شان می شوند، داخل آن وایتکس میریزند.

من امتحان کردم . قضیه کاملا صحت دارد. خیلی راحت شما هم می توانید امتحان کنید.

کـــالـــه و پــــاک و د امــــدار ان هر سه اینها بعد از 10-12 روز که از تاریخ مصرفشان میگذرد هنوز خراب نشده اند!

این قضیه در مورد شیرهای پــگــاه صدق نمی کند. شاید به خاطر دولتی بودنش باشد. شاید. نمیدانم. اما یک روز بعد از تاریخ مصرفشان خراب می شوند.

فعلا که من و جوجه گیر داده ایم به پـــــگــــــــــــاه!!!


 
453. و من الله توفیق...
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

من دیروز موفق شدم نصفه یکی از طبقه های یکی از کابینتهای آشپزخانه را تمیز کنم.

با این اوصاف تا آخر تابستان سال 91 خانه تکانی سال 90 تمام خواهد شد!


 
452.من.
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

من عاشق سوشیانگ ام،

وقتی که توی دنده چهار صدای بوئینگ 747 از خودش در می آورد و من احساس می کنم دارم به آرزوی دیرینه ام می رسم.

آرزوی سفر به آفریقا!!!

.

.

.

جنوبیش ها!!!


 
451.نسل خفن!!
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

روزی که می خواستم طرح سرویس چوبی پسرک را روی کاغذ بکشم تا به نجار بدهیم همه حواسم به حرفهایی که شنیده بودم بود!

اینکه بچه ها کشوهای دراور را برای رسیدن به ارتفاعات نردبان می کنند یا اینکه درب کشو و کمد را باز می کنند و وسایلش را بیرون میریزند و ...

پس سعی کردم دسته ها را جوری بکشم که باز کردنش برای بچه امکان پذیر نباشد.

حتی یادم است هنگام تحویل، نجار زیر هر دسته یک جای خالی گذاشته بود تا درب ها راحت تر باز شوند اما خواستم تا همان جای خالی را هم بردارد.

از نتیجه کار راضی بودم. کما اینکه خودم هم به سختی آنها را باز می کنم و هنوز هم پیش می آید که ناخن هایم را در این راه از دست میدهم!

.

.

.

بله!

می بینید که من کاملا موفق شدم!!!!! نه تنها پسرک نمی تواند کمد و کشوها را باز کند بلکه قادر به جابه جایی وسایل آنها هم نیست!!!!!!

.

خواستم بگویم زهی خیال باطل. نسل امروز با نسل های قبلی خیلی فرق دارد! خیلی زیــــــــــــــــــــــــــاد. آنقدر که گاهی از دیدن بعضی از صحنه ها انگشت به دهان می مانید. بنده که دارم سعی می کنیم قوانین خودم را عوض کنم.

امیدوارم شما هم موفق باشید!


 
450.محبت...
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

آدم ها گاهی دلشان محبت می خواهد. حتی اگر آدم بزرگ باشند. اگر بچه داشته باشند، حتی اگر پیر باشند.

این روزها سعی می کنم محبت را به پسرک تمام کنم. از محبت سیرابش کنم. همان کاری که سعی می کنم برای جوجه ام انجام بدهم. می خواهم آنقدر مخزن محبت شان را پر کنم که هیچوقت تشنه محبت نباشند.

اما...

احساس می کنم برای این همه محبت کردن، نیاز به یک منبع محبت دارم. انگار این محبت کردن ها دارد مخزنم را خالی می کند.

می ترسم، می ترسم از اینکه در دراز مدت محبت کم بیاورم!


 
449.امان از...
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

توی پست شیردهی یکی برایم نوشته بود:

"ماری جون مثل اینکه شما هم از اون خانمایی هستی که خیلی کارای خودتو لفت و لعاب میدی..یعنی من خیلی دارم زحمت می کشم..ما هم بچه شیر دادیم..هیچ وقت نگفتیم سخته..موفق باشی"

.

.

خواستم بگویم بچه ها و شیر خوردنشان خیلی با هم فرق دارند. بچه ای هست که ده-بیست دقیقه شیر می خورد و موضع مربوطه را رها می کند. برعکس یکی وقتی میگیرد دیگر ول نمی کند!

یکی هست که از شب تا صبح فقط یکی دو بار برای شیرخوردن بیدار می شود. یا که اصلا تخته گاز تا خود صبح می خوابد.

و اینکه بچه ای که شیر کمکی می خورد وضعیتش زمین تا آسمان با بچه ای که نمی خورد فرق می کند. منظورم فقط از نظر حجم و سیر شدن کودک است ولا غیر.

چرا که پزشکان هم معتقدند شیر کمکی اگر فقط یک بار، آخر شب استفاده شود هم به خوب خوابیدن مادر و کودک کمک می کند و هم به وزن گیری کودک.

.

پسرک من از آن دسته بچه هایی است که حداقل-حداقل هفت هشت بار در شب برای شیر خوردن بیدار می شود. اینکه شامش را زیاد بخورد یا کم بخورد یا اول شب بخورد یا آخر شب هیچ فرقی ندارد کلا به شیر خوردن در شب وابستگی زیادی دارد. و فقط در مواقعی که خیلی سیر است و یا حجم شیر زیاد می شود و از پس قورت دادن آن بر نمی آید موضع مربوطه را رها می کند. 

تازه رکورد ده-یازده بار بیدار شدن را هم دارد. یک بار هم که برای خوردن آب بیدار می شود.

من عقربه بزرگ ساعت را روی تمام شماره های شبانه اش ملاقات می کنم!

با این حال هیچوقت از این وضعیت گله و ناشکری نکردم. ضمن اینکه همیشه دعا می کنم کمیت و کیفیت شیرم همینطور خوب بماند تا بتوانم دو سال کامل را فقط با شیر خودم تمام کنم.

نوشتن این پست فقط از باب خوشحالی یکسال گذشته بود و اینکه به آنهایی که تازه مادر شده اند بگویم "خدا قوت".

.

حالا تو دوست عزیز که این بار خودت را با نام "یه خواننده " معرفی کردی. اگر وضعیت شیردهی ات شبیه من است و شش روز هفته را هم شش و نیم صبح بیدار میشوی و:

"هیچ وقت هم نگفتی که سخته"

دمت گرم. کارت درسته و خوشا به حالت با این همه انرژی. برای امثال منه سخت گیر و خستگی پذیر دعا کن.

 

از طرف یک لفت و لعاب بده !


 
448. تبعیض نژادی!
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

ای کسانی که دختر دار خواهید شد:

بدانید و آگاه باشید که خوش تیپ کردن دختر فقط پول می خواهد و بس!‌ چرا که همه جا پر است از پیراهن ها و پالتو ها و جینگولک های زیبای دخترانه.

و...

ای کسانی که پسر دار خواهید شد:

بدانید و آگاه باشید که پوست تان کنده خواهد شد تا پسرتان را خوش تیپ کنید. کفش آهنی به پا کنید، نبوغ خیاطی تان را پرورش دهید و بدوید شاید چیزی پیدا کنید مد نظرتان! اما ... دریغ از یک کلاه!!!


 
447.فیمابین و التعطیلات!
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

شنبه میای،

یکشنبه نمیای.

دوشنبه میای،

سه شنبه نمیای،

چهارشنبه و  پنج شنبه میای،

جمعه هم که نباید بیای!

.

چه خوب بود اگر همیشه اینجوری بود!