ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

626.خداحافظ گودر من!
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

گودر دارد می رود. اول جولای.

به همین سادگی به همین بدمزگی!

برای من که هر روز بعد از کارت زدن اولین کارم باز کردن گودر بود و به وجودش عادت کرده بودم خبر خیلی بدی است.

و بدتر از آن اینکه دوست ندارم پنیرم را کسی بی اجازه جابه جا کند!

در هر حال دست و پا زدن هر چند سخت بهتر از غرق شدن است.

این مدت کمرنگی ام بابت اسباب کشی بود.

من به bloglines نقل مکان کردم. جایی که بیشترین شباهت به گودر را دارد اما نه زیاد دوست داشتنی.

تغییر سختی بود اما باید پذیرفت.

برای آموزش کار با bloglines به اینجا بروید.

.

.

.

برای گوگل: لازم نیست غصه بعد از مرگمان را بخوری و نرم افزار بیرون بدهی. حالا که زنده ایم حالمان را نگیر!


 
625.با من بمان ای ماندنی...
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

توی تشییع جنازه عــــســـل بدیـــعـــی جگرم برای هیچکس نسوخت بجــــــــــز پسرش.

.

مــــــــــــــــــــــادر که نباشد بچه نابالغ بمیرد خوشبخت تر و حتی زنده تر خواهد بود.

چه زندگانی است اگر پشت همه روسری ها و چادرهای توی خیابان به دنبال مادرش بگردد.

چه زندگانی است اگر بوی مادر و موی مادر توی رختخوابش نباشد.

چه زندگانی است اگر صدای مادر پشت گوشی تلفن اش نباشد.

چه زندگانی است اگر دستپخت مادر توی سفره اش نباشد.

چه زندگانی است اگر نگاه نگران مادر منتظرش نباشد.

چه زندگانی است اگر یک دلسوز بی ریای بی توقع نداشته باشد.

و برای یک بچه، چه زندگی نکبت باری است اگر از درب خانه ای بدون مادر وارد شود...


 
624.ســـــرای من...
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

هیچ جا خونه نارنجی خود آدم نمیشه!!!


 
623.من و 92!
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

امروز اولین روز کاری من در سال جدید بود.

خیلی راحت آمدم سر کار.

بر خلاف همه سالهای قبل که مولکول مولکول چیزهای اطرافم مانع آمدنم بودند.

هوای عید، بهار زیبا، تهران قشنگ، جاذبه زمین، سفره هفت سین و بالش نازنینم.

همه چیز مثل گذشته اما راحت آمدم.

بزرگ شده ام آیا؟؟


 
622.و بهـــــــــــــــــــــــــاری دیگر...
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

بوی عیدی... بوی توت...بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

.

.

.

.

.

.

پس کو ماهی اش؟؟!!نیشخند