ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

645.ما.
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

آدم می تواند خیلی دپرس و مزخرف شود وقتی یک روز قبل از سفر بفهمد ماشینش چند روزی میهمان تعمیرگاه است!

بعد هم بفهمد همسفرش کسی نمی تواند باشد جز "سوشیانگ" بیچاره!

بعد هم توی مسیر فقط می تواند کاستهای 10 سال قبل را گوش کند.

بعد هم کالسکه نمی تواند ببرد چون "سوشیانگ" ظرفیت یک چمدان را هم به زور دارد!

بعد هم تا مقصد باید mp3 بشیند و پسرک هم از سروکولش بالا برود.

.

.

اما ما شادیم.

حالا حالا ها هم شاد خواهیم بود اگر خدا بخواهد.

بنفششششششششششششش باشید...


 
644.روحــــــــــانـــــــــــی
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

من دیگر هیچ امیدی به رخ دادن اتفاق های خوب در این مملکت ندارم. فقط دلم می خواهد از این تحریم های نکبتی خلاص شویم. فکر می کنم آن موقع خیلی از اتفاق های خوب خود به خود رخ میدهد.

راستش دیگر خسته شده ام از اینکه هر روز جنس دیروز را با قیمت بیشتر بخرم. دیگر حتی آن خنده مضحک هم از شنیدن قیمتها روی لبم خشک نمی شود.

من خسته شدم از بس کار کردیم و بی آینده ماندیم.

از این 4 سال اخیر خسته شدم.

خسته شدم از دیدن مردمی که روز به روز نا امیدتر می شوند. بی انگیزه تر می شوند. ناراحت می شوند. خســــــــتـــــــــه می شوند.

من حتی می ترسم.

می ترسم از روزی که بچه ها دیگر نخندند. شاد نباشند. لباس خوب نپوشند. بستنی نخورند.

می ترسم از روزی که دق و دلی خالی شدن جیبها روی سر بچه ها خالی شود.

من از دیدن بچه هایی که حتی از خوردن شیر خشک هم محروم خواهند شد می ترسم. از نداشتن پوشکی که به پوستشان بسازد.

می ترسم از اینکه دیگر هیچ مستاجری خانه دار نشود. از اینکه مریض ها از بی دارویی بمیرند.

و می ترسم از اینکه دلـــار از مرز 4000 تومان هم بگذرد.

منه خسته ترسو فکر می کنم وقتی کمر همه ما زیر بار این گرانی کمی صاف تر شود شادتر خواهیم بود.

فکر می کنم دیگر اینقدر به جان هم نمی افتیم، برای هم نمی زنیم، روی اعصاب هم پیاده روی نمی کنیم.

فکر می کنم آرامش مان بیشتر خواهد شد اگر بی خیال این هـسـته نکبتی شویم.

فکر می کنم هسته داشتن جز اینکه نعره وحشی شدنمان را توی دنیا بلند می کند، هیچ درد دیگرمان را درمان نمی کند!

و به نظرم تنها کسی میتواند ما را یاری کند که خودش به این فکر ایمان داشته باشد و البته کمی هم پاچه ورماسیده باشد چون یک آدم فقط سیاستمدار محترم از پس همین افراطی های خودمانی بر نمی آید!!

من رای میدهم چون دلم می خواهد شور زندگی مان برگردد به چهار سال پیش. می خواهم دوباره یک همسر شاد و یک مادر شادتر باشم.

بیایید کمک کنید تا باز هم به آینده امیدوار باشیم.

یا نه حداقل کمک کنید وقتی پول خرج می کنیم پشت بندش افسردگی نگیریم!!!

.

شاید که "او" نتواند عزت از دست داده مان بعد از رفتن "سید خندان" را پر کند اما همین جمله اش کفایت می کند برای رای دادن به "او" :

" خوب است که سانتــریــفـیــوژ بچرخد اما به شرطی که چرخ زندگی مردم هم بچرخد"

.

.

به امید عزت و سربلندی وطن،

و به امید شادی دوباره...


 
643.کار یا بچه!!
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

احساس می کنم که به یک تغییر بزرگ احتیاج دارم. تغییری که خودم را در آن بیشتر ببینم.

واقعیت این است که من در این دو سال و چند ماهی که مادر شدم بجز کار بیرون، بچه داری، خانه داری و در آخر همسر داری(بیچاره جوجه) هیچ کار دیگری نکردم.

البته که به نظر مزخرف من خانه داری جزوی از همسر داری است و معتقدم آرامش مرد

در خانه تمیز و غذای گرم بیشتر است و آرامش همسرم آرامش من است.

اما جدیدا دارم به این نتیجه میرسم که نظر مزخرفم خیلی مزخرف تر از این حرفهاست!*

در این دو سال و چند ماه بجز ساعاتی که سرکار بودم هیچوقت، هیچوقت، هیچوت دیگر از پسرک جدا نشدم. چون دائم فکر می کنم باید ساعات نبودن خودم و بی مادری او را جبران کنم. حتی حمام هایم را هم با زمان حمام او تنظیم می کنم!

متاسفانه همچنان هم همین طرز تفکر را دارم اما باید تغییر کنم چون مادری کردن هایم دارد باعث از بین رفتن زنانگی ام می شود.

من همیشه سعی کردم در خانه مرتب باشم. اغلب اوقات آرایش دارم و همیشه لباس هایم را با هم ست می کنم. اما این فقط ظاهر ماجراست.

نمی گویم قبل از بچه دار شدن همیشه رنگ و وارنگ بودم اما عاداتم با حالا خیلی فرق داشت!

بعد از حمام کرم مالی می کردم، موهایم را سشوار می کشیدم، ورزش می کردم، مراقب پوستم بودم و اوقاتی را برای خودم می گذاشتم.

حالا اما، هیچکدام. دریغ از دقیقه ای صرف خودم کردن. رویم به دیوار حتی دستشویی هایم را دوتا یکی می کنم!!

و از همه بدتر چهره ام.

همیشه خسته است. دیگر شادابی گذشته را ندارم چون جانی ندارم و دلیل اش هم اینست که بچه داری و کار هیچ سنخیتی با هم ندارند...

هیچکدام شرایط آن یکی را قبول نمی کنند و درد یکدیگر را نمی فهمند.

از همین تریبون یک نصیحت دوستانه و خواهرانه و مادرانه دارم، برای آنهایی که شاغلند

و می خواهند بچه دار شوند. یکی را انتخاب کنید. کار یا بچه.

در غیر اینصورت، سنگینی بار بزرگی را برای سالها به دوش خریده اید. در بهترین حالت

حتی اگر افراد درجه یک خانواده مراقبت کودک را به عهده بگیرند. اگر مجبور نباشید هر

روز دلبندتان را از خواب ناز بیدار کنید. اگر نگرانی های ریز ریز مثل دیر عوض شدن پوشک

و نخوردن غذا و ندیدن تلوزیون ذره ذره گوشتتان را نخورد. و اگر مثل من آنقدر خوش

شانس باشید که بدانید کودکتان سرگرمی های سالم دارد.

در همه حالات باز هم اضطراب ها و نگرانی هاست که روی روحتان سورتمه سواری می

کند. باز هم حرف و حدیث ها پشت سرتان خواهد بود برای رها کردن بچه بی مادر.

و باز هم برای کوچکترین اتفاقات عادی که برای هر بچه ای ممکن است بیفتد شما

مقصرید. حتی اگر این اتفاق یبوست باشد!!!!

به همه اینحا خستگی، بی حالی، کم خوابی و عقده اوغات فراغت را هم اضافه کنید و

همین است که من هر روز صبح تکرار می کنم:  "حالا امروز هم برم"...

.

"باید تغییر کنم"

 .

.

.

*: دلیل داره. شاید یه روز گفتم!

پ ن : کامنت دونی باز است.


 
642.ما!
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

یک مامان بابای جو گیر که بچه شونو بردن تاب بازی!!


 
641.روز باشکوه!
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

سکانس اول، صبح جمعه:

 دارم توی آشپزخانه ظرف می شورم.

صدای جوجه: واااااااااااااااای نهههههه!

میدوم توی پذیرایی،

پسرک دارد با آب پاش تلوزیون را می شوید!

.

.

سکانس دوم، ظهر جمعه:

 داریم نهار می خوریم.

پسرک آب می خواهد لیوانش را تا نیمه آب می کنم و میدهم دستش. آب خوردنش طول می کشد.

من: الهی بمیرم اینقدر تشنه ات بود.

پسرک: نیشخند

یک جرعه می خورد یک جرعه توی یقه اش می ریخت!!

.

.

سکانس سوم، عصر جمعه:

با یک دست دکمه های مانتو ام را می بندم با یک دست ساک پسرک را حاضر می کنم. می خواهیم برویم خانه پدری کمی استراحت!!!

صدای تق توق دامپ و در نهایت جیرینــــــــــگ.

گلدان پوتوس با همه خاک و آبهای زیر گلدانی اش وسط راهرو ولو شده...

پسرک: ماشینمو پارک کردم!

جوجه: چی بیارم؟؟ جارو برقی و تی؟!

من: گریه


 
640.یک ایمیل.
ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

دوست داشتن چه نشانه هایی دارد؟

.

وقتی کسی را دوست داریم، تنها با گفتن "دوستت دارم" نمی‌توانیم به او ثابت کنیم که

حقیقتا دوستش داریم. عشق و محبت، احساسی است که در ما نسبت به ‌کسی به

دلایل مختلفی ایجاد می‌شود. وقتی کسی را دوست داریم به خاطر این دوست داشتن

خیلی کارها ‌می‌کنیم و خیلی از رفتارها را انجام نمی‌دهیم :


1- ‌به او دروغ نمی‌گوییم

2- غرورش را نمی‌شکنیم

3- ‌‌به خانواده‌اش و کسانی که دوست دارد احترام می‌گذاریم

4- ‌او را به باد نقدهای بیرحمانه نخواهیم گرفت

5- ‌با او لجبازی نمی‌کنیم

6- ‌وقتی اشتباهی در قبال همسر خود مرتکب می‌شویم براحتی و بدون قید و شرط از او

عذرخواهی میکنیم.

7- ‌او را در کارها و تصمیماتمان دخیل می‌کنیم

8- ‌اگر مخالفتی با او داریم با آرامش قانعش می‌کنیم

9- به او در کارهایش کمک می‌کنیم

10- اگر گاهی حوصله ندارد و غمگین است به او کمک می‌کنیم

11- ‌می‌توانیم به راحتی اشتباهات او را ببخشیم و فراموش کنیم

12- ‌از اینکه در کنارش هستیم خوشحالیم و نمی‌خواهیم از کنارش فرار کنیم

13- ‌با لذت، گذشت خواهیم کرد و تمام چیزهای خوب را برای همسرمان می‌خواهیم

14- ‌در جمله‌هایمان کمتر از "من" استفاده می‌کنیم و بیشتر از او و خوبی‌هایش می‌گوییم