ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

664.تولدت مبارک...
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

برای کسی که سالی دو بار میومد به دیدنت،

چهار سال دوری خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه،

حالا من هیچ،

نمی خوای پسرمو ببینی...

 

 


 
663.پسرم...
ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

جای خوابش را حالا حالا ها نمی توانم جدا کنم.

شبها که بیدار می شوم اگر کنارم نباشد، اگر نفس اش تو صورتم نخورد، اگر نیمه های شب صورتش را نبوسم، اگر...اگر...اگر...

خوابــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم نمیبرد.

اول باید خودم را آماده کنم تا او...


 
662.شف طیبه...
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

لیدی فینگر از اینجا

لطفا کج و کوله و درب و داغون بودن لیدی فینگرهای یک شاگرد شاغل بچه دار را به لیدی فینگرهای زیبا و یکدست یک استاد شاغل بچه دار (شف طیبه) ببخشید.

اصولا فرق شاگرد با استاد در همین چیزهاست.

.

پستو گوجه فرنگی خشک از اینجا

.

گلابی و گردوی کاراملایز شده (کمی آبدار!) از اینجا

.

و تیرامیسوی به غارت رفته! از اینجا


 
661. هتل سالاردره ساری
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

ساری.

سالاردره.

اوایل امسال یا اواخر سال قبل (دقیق یادم نیست) اتاق دو نفره شبی 90 هزار تومان بود که برای یک هتل 4 ستاره با این امکانات کاملا منصفانه بود.

متاسفانه اواخر اردیبهشت به شبی 140 هزار تومان رسید.

و شرمنده ام که بگویم حالا شبی 190 هزار تومان است.

دلیلش؟؟ نمیدانم شاید همان تورم کوفتی.

هر دو باری که ما در این هتل مستقر شدیم بابت کار اداری جوجه بود وگرنه نه پولداریم و نه پز اش را میدهیم!!

برای آنها که پولدارند یا مثل من حاضرند همه در آمدشان را خرج سفر کنند (که من نمیکنم!) و برای آنها که عاشق سکوت و آرامش و طبیعت اند سالاردره جایی بس دوست داشتنی است...

پیشنهاد من فقط شنبه تا سه شنبه است. از چهارشنبه عصر سیل مسافرانی که می خواهند تعطیلات آخر هفته در شمال باشند راهی اینجا می شود. و الا روزهای اول هفته شمایید و صدای پرندگان و درخت و گل و بوی هیزم سوخته (کارخانه چوب و کاغذ) و صدای موسیقی ملایمی که همیشه در همه جـــــــــــــــــــــــای عمومی هتل (حتی دستشویی!) پخش می شود...

اردیبهشت اینجا پر می شود از بوی بهار نارنج. در حالی که من فکر می کردم بهار نارنج خاص شیراز است.

البته ورودیه شهر ساری هم به این نکته اشاره شده:"به شهر بهار نارنج خوش آمدید..."

حتی نارنج های سال قبل روی بعضی از درختها هنوز آویزان است و می توانید مثلا با پرتاب صندل هایتان آنها را از درخت بکنید و آبش را روی نهار ظهرتان بریزید!

سفرنامه روزانه ندارم چون همه روزانه های من و پسرک در این دو سفر در همین هتل خلاصه شد.

و من بس راضی بودم از اینجا ماندن، خوردن، خوابیدن، گشتن. آنقدر که دلم هوای بیرون رفتن از هتل را نداشت. حتی برای خرید میوه!

.

.

زمین بازی ایمن اینجا جان میدهد برای یک مادر شاغل خسته تا روی چمن ها لم بدهد تاب بازی جان مادر را تماشا کند یا دوتایی سوار سرسره پیچ پیچی شوند و توی تونلش جیغ بزنند!

هیچکس نیست که شما را چپ چپ نگاه کند و زیر لب چیزی بگوید!

خلوت، سکوت، بوی هیزم سوخته، موسیقی ملایم...

عصرها می توانید زیر سایه درخت موز، روی تاب خانوادگی با رویه کثیف(!) بنشینید و بستنی بخورید و دلنگرانانه(!) منتظر مهربان همسر شوید تا از سر کار برگردد!!...

یا روی تخت دراز بکشید و منظره روبرویتان را ببینید...

می توانید کالسکه به دست توی جاده اختصاصی هتل را بیفتید و ریه دود گرفته تان را از بوی جنگل تا خرخره پر کنید...

می توانید توی منظره ها و جینگولک بازی های هتل که کم هم نیست عکسهای سه نفره بگیرید...

.

یا در غیاب مهربان همسر با دلبندتان عکسهای یادگاری بندازید...

.

یا نه؟ به یاد سالهای دو نفره عکسهای خنده دار بگیرید...

.

و چه شیرین است وقتی عکاس کوچولوی بند انگشتی 90 سانتی باشد!!!

.

شبها،

شبهای اینجا خنک است. طرفهای اردیبهشت کمتر می توانید سرمای بیرون را تحمل کنید. اما تابستانش خوب است...

میدانی،

اینجا فقط دریا کم دارد...

راستی، اینجا مادرهای همیشه نگران وزن بچه(!) مشکل غذا ندارند.

غذا تمیز، خوشمزه، تازه و بر خلاف قیمت اتاق ها قیمت شان منصفانه است. (آب ماهیچه هم مجانیه!!!!!!)نیشخند

.

کارکنان اینجا مودب، مرتبو خوش اخلاق اند. هر جور بتوانند به شما کمک و راهنمایی می کنند. خلوتی اینجا هیچوقت باعث نمی شود احساس ترس، مراقبت زیاد یا نگرانی کنید...

اینجا بر خلاف هتل های جهانگردی پیشرفت در تغییرات زیاد است و این برای من سانتیمتری که تعویض روکش مبلهای لابی را در بدو ورود متوجه شدم و  آنها را دوست داشتم مهم است!

.

در آخر اگر آرزوی بازگشت قیمتها به قبل فقط یک آرزو نشد سالاردره را از دست ندهید...