ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

689.سونامی از پوشک گرفتن- برگ شانزدهم
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

شبها تا صبح خشک است.

خواب بعد از ظهر نیز.

امروز اصلا مراسم شستشو نداشتیم!

اما این بدان معنی نیست که فردا و فرداها هم نداریم!

ظاهرا که از سونامی جان سالم بدر بردیم.

امیدوارم دریا همچنان آرام بماند تا همه به ساحل برسند...


 
688.من.
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

آدمها گاهی پا توی راهی میگذارند که از پایان و سرانجامش هیچی نمی دانند.

.

امروز مجبور شدم برای گزارشی به ماموریت بروم.

بعد از حدود یکماه لباس فرم پوشیدم و پسرک را هم با خودم بردم.

کارمان فقط دو ساعت طول کشید و تمام این مدت، و هر لحظه اش و هر لحظه این یکماه فکر می کنم:

برمی گردم سر کار،

نه بر نمی گردم،

نه حتما بر میگردم،

نه عمرا بر نمی گردم!!

.

اگر کسی دوروبرتان چنین شرایطی دارد، حتما کمک اش کنید، همراهش باشید، کنارش باشید،

نه مقابلش!

و من هیـــــــــچ چیز از پایان این راه نمیدانم.

تردید درد بدی است.


 
687.سونامی از پوشک گرفتن- برگ پانزدهم
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

صبر، حوصله، خوشرویی،

و تبدیل سونامی به یک بازی.

امروز فقط یکبار شلوار شستیم.

مرسی خدا


 
686.سونامی از پوشک گرفتن- برگ چهاردم
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

نیمی از امروز را به خودمان استراحت دادیم و با پوشک به میهمانی رفتیم.

دور شدن از این حال و فضا هم برای من لازم بود هم پسرک.

بعد از آن تا شب همکاری خوبی کرد.

نتیجه:پیییییییییییییییله نکن به یه جیزی!


 
685.سونامی از پوشک گرفتن- برگ سیزدهم
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

روز سوم.

امروز هیج پیشرفتی نداشته ایم. همه چیز شبیه روز دوم بود با این تفاوت که بیشتر اُسکل می شویم!!

یک نمونه اش اینکه:

-مامان شورت دارم؟

:بله

-باشه توش جیش کردم!


 
684.سونامی از پوشک گرفتن- برگ دوازدهم
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

برای آنها که حساسند و مثل من از نجسی بیزار:

روی همه مبلها را ملحفه دو لا کشیده ام.

روی فرش را هم پتو.

سه سری پارچه بزرگ اماده کرده ام برای آبکشی سرامیک.

هر جایی که برای بازی می نشیند زیرش تشکچه پهن می کنم.

البته که من قید همه زندگی ام را زده ام تا پسرک را در کمال آرامش و بدون استرس از پوشک بگیرم.

وگرنه عواقب بدتری در انتظارم خواهد بود. چیزی مثل کابوس شب ادراری!

در هر حال این سونامی مزخرف آنقدر خسته کننده و عذاب آور هست که ذهن بچه و والدین را داغون می کند و واقعا چاشنی دیگری مثل نجاست و پاکی نیاز ندارد.

این شتری است که درب خانه همه بچه دارها خوابیده. وقتش که برسد مجبوریــــــــد که با پوشک خداحافظی کنید.

نجسی هم پاک می شود. ما که از خدا گیرتر نیستیم. ضمن اینکه نوروز در راه است و قالیشویی و شستن و آب ریختن برای همین روزها اختراع شده اند!

فقط باید وقتش برسد.

پسرها 28 ماهگی به بعد. باز هم با توجه به آمادگی روحی و جسمی شان.

من روش "پایان پوشک در سه روز" را انتخاب کردم چون هم خودم را می شناسم و هم پسرم! توی این روش باید با آب کشی و شستن و پاک کردن زیــــــاد دسته و پنجه نرم کنید.

شما می توانید همزمان با پوشک کردن توالت رفتن را آموزش دهید.

و البته که موفقیت در هر روشی بین 3 تا شش ماه طول می کشد...


 
683.سونامی از پوشک گرفتن- برگ یازدهم
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

روز دوم، ساعت 12 شب،

و امروز نصف دیروز لباس شستیم...

خدایا ممنون.

 

 


 
682.سونامی از پوشک گرفتن- برگ دهم
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

بعد از دو روز از خانه بیرون آمدیم. دیگر نمی توانستم ادامه دهم. برایش توضیح دادیم که موقتا بازی تمام شده و به محض بازگشت به خانه بازی را ادامه میدهیم.

پوشک نازنین را بستیم و ...

هوای بیرون که به صورتم خورد زنده شدم.

سرم درد نمی کند.


 
681.سونامی از پوشک گرفتن- برگ نهم
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

همیشه بعد از جمع کردن لباسهای پسرک از روی بند، طبق رنگشان ست می کردم و با هم تا می زدم تا در نبودم لباس لنگه به لنگه نپوشد.

سونامی اما باعث شد لباسها را توی سه دسته تا کنم: شورت، شلوار، بلوز.

و تیپ های زیبایی است که به وجود می آیند!!!


 
680.سونامی از پوشک گرفتن- برگ هشتم
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

امروز تا 12 ظهر خوابید. چیزی که در این دو سال و هشت ماه هرگز اتفاق نیافتاده بود.

دلیل این همه خستگی را نمیدانیم.

گفته بودم این یک سونامی واقعی است. خود دریا هم توی کف مانده!!

 


 
679.سونامی از پوشک گرفتن- برگ هفتم
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

برای روز اول 18 بار شورت، 18 بار شلوار، 8 بار بلوز، 2 تا ملحفه، یک پتو و یک روبالشی شسته ایم!


 
678.سونامی از پوشک گرفتن- برگ ششم
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

جیش، آب بازی، تعویض لباس، شستن و پهن کردن...

توی هر ساعت کمتر از 10 دقیقه می نشینیم!

کور شم اگه دروغ بگم.

 


 
677.سونامی از پوشک گرفتن- برگ پنجم
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

همینقدر می توانم توضیح دهم که این یک سونامی واقعی است.

خانه نارنجی در حال تخریب است و جای جایش در حال گلستان شدن!!!!

 


 
676.سونامی از پوشک گرفتن- برگ چهارم
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

چمباتمه میزند روی زمین و با شلنگ به خودش اب میریزد. از روی لگن نشستن می ترسد و ما هم اصراری بر نشستن اش نداریم. این همان کوچولوی بند انگشتی من است که دارد یک قدم دیگر تا مستقل شدن پیش می رود.

مثل کبوتر قلمبه شده، سرش را لای پاهایش فشار میدهد و دارد خودش را کشف می کند!!!

رانهایش چین خورده اند و من هم که عاشق این چینهای به زحمت به دست آمده!!

پاداش جیش کردنش (که نکرده!) را می خواهد و آب روان شده از شلنگ را متعلق به خودش می داند!!

با همان خستگی و نا امیدی و عصبانیت توی بغلم فشارش میدهم و یک ماچ آبدار از لپش می گیرم.

کلک ات تو حلقم مادر.


 
675.سونامی از پوشک گرفتن- برگ سوم
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

ساعت 4 عصر است. از بس به خودم فشار آورده ام که داد نزنم، عصبانی نشوم، مهربان باشم و ریلکس(!)...

سرم درددددددددددد می کند.


 
674.سونامی از پوشک گرفتن- برگ دوم
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

اسم اش را گذاشته ایم بازی: "جیشتو بگو، 5 بار بالا، 3 بار چرخش، یه شوشو!!"

هر بار که شماره 1 یا 2 را دارد آژیر کشان تا حمام می رویم(!) و بعد از موفقیت در عملیات، دست و جیغ و هورا می کشیم و پنج بار توسط پدر محترم به هوا پرتاب می شود، سپس سه بار توسط مادر محترم چرخانده می شود و در نهایت از بین شکلات و آبنبات های مختلف و البته کوچولو می تواند یکی را انتخاب کند.

عملیات حدودا هر نیم ساعت یکبار تکرار شده و در صورت عدم موفقیت هیچ نوع جایزه ای در کار نیست. حتی با جیغ و گریه و کولی بازی!


 
673.سونامی از پوشک گرفتن- برگ اول
ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

آمادگی اش را دارد، آمادگی اش را داریم(انشا الله!)، توافق کرده ایم و:

کمر همت بسته ایم برای پایان پوشک در سه روز!

خدایا به امید تو...