ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

768.پسرم...
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

میگه: شما زن منی! من باهات ازدواج کردم!

می گم: پس بابا چی؟ اون شوهرمه!

میگه: الان دو تا شوهر داری. یکی من. یکی بابا!

بعد هم دستهاشو باز میکنه میگه: زنـــــــــــــــــــــــــــــم بیا بغلم.

.

.

بغلم که می کند دنیا همان یک لحظه است...


 
767.طرحی نو براندازیم...
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

بریم باغ گل و گل طبیعی ارزان بخریم...

یک جای تاریک (مثل کمد دیواری) سروته آویزانش کنیم...

.

توی گلدان بچینیم و پز بدهیم!...

.

.

اینقدر هم پول گل مصنوعی سبز فسفری اکلیل پاشیده نمیدیم!!!

 


 
766.چی میخونم؟!
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

به کتابدار مهربان گفتم پریچهر مرتضی موءدب پور را می خواهم. اسمش را توی لیست رمان های برتر دیده بودم.

شب که بازش کردم دیدم "یاسمین" توی دستهایم است!

قبول دارم خیلی هولم اما باور کن کمتر گیجم. بیشتر حواسم توی کتابخانه پی قفسه های در حال افتادن است که پسرک بند انگشتی نازنینی به دنبال کتاب جدید از آنها آویزان می شود!!

یا پی جدا کردن فسقلی ها از فرانکلین هایی است که پسرک یکی یکی جا به جا می کند و زیر لب زمزمه می کند: "اینم که خوندموووووووووو"

یا مواظبم کره زمین با چسب چسبیده به میز روی سرمان خراب نشود!!

حالا فکر کن با این همه تمرکز لای شش تا کتاب سهمیه مان که پنج تایش منتخب میوه دل مادر است چطور "پریچهر" را از "یاسمین" تشخیص دهم!!

.

یاسمین اما،

خر گازم بگیرد اگر دروغ بگویم. فیلم هندی! فقط چهار تا درخت لای کتاب کم بود تا آقا مرتضی بدهد بغل دوستان!

آخر اغراق، چاخان و نمیدانم چه.

البته که تا آخر کتاب را خواندم با این اخلاق مزخرف که نا تمام نمی گذارم چیزی. اما نکن برادر من نکن با مغز مردم این کار را.

حالا پریچهر برتر ات را کجای دلم بگذارم!!!

 


 
765.دیالوگ های به یاد ماندنی
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

روزی که فکر کردی چیزی رو از ته دل دوست داری ولش نکن... ممکنه دوباره تکرار نشه...

باید ده پونزده‌ سال بگذره که بفهمی همون یه بار بوده... که حالِت با چیز دیگه‌ای خوب

نمی‌شه...

عشــــق یعنی حالِت خــــوب باشه...


 
764.پسرم...
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

میگم: میدونی از آدامس و شکلات چی بدتره برای دندون؟

میگه: نه!

میگم: بیسکوییت.

میگه: میدونی چی از بیسکوییت بدتره مامان؟

میگم: نه!

میگه: سَم!!!!!!

من: قلب

میگه: میدونی چی از سم بدتره؟

میگم: نه!

میگه: بی شعور!!!از خود راضی

من: گریه