ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

724.چو تخته پاره بر موج رها رها رها من...
ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من

گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟

کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندانم

که دیده برگشودم به کنج تنگنا، من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها، من

ز من هر آن‌که او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن‌که نزدیک، ازو جدا، جدا، من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا، من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من...

 

 


 
723.باغ
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

از پله ها که پایین می آیم،

هوای رودخانه و بوی توت له شده که توی سرم می خورد،

بی اختیار می خندم. زنده می شوم. زندگی می کنم...

وقتی با قیچی، نعنا و جعفری می چینم،

.

وقتی با بیلچه، سیرهای تازه پینه بسته را از خاک در میاورم،

.

وقتی چوب های خشک را توی آتش میریزم و کتری دود زده که از آب چشمه پر کرده ام روی آتش می گذارم،

وقتی نعنای تازه میریزم توی قوری و چای دم می کنم،

و وقتی موهایم را دست باد میدهم و زیر سایه درخت گیلاس ظرفهای نهار را میشورم،

فکر میکنم،

چقـــــــــــــــــــــــــــــــــدر به این پنج شنبه هایی که توی باغ میگذره محتاجم.

و چقــــــــــــــــــــــــــــــــــدر انتظار می کشم تا شنبه خشک و مزخرف به پنج شنبه با بوی هیزم خیس برسه .

و همه اینها را مدیون تو ام بابا که این خاک را به عشق آمدن ما آب میدی...


 
722.جملات قصار
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

پول نان را میدهم و آستینم را زیر نان داغ میگیرم تا نسوزم.

با انگشت به نانوای محترم میگه: مامان این آقا درس نونوایی خونده؟؟

من:نیشخند

نانوا:متفکر

پسرک:سوال


 
721.گـــــــــلی...
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

خیلی وقت است صدایم می کند "گـلی".

پسرک هم پشت بند اش صدایم میزند "قلی!" (هنوز "گ" را "ق" تلفظ می کند).

.

حتی توی خیابان یا بین فامیل.

"گلی" بودنم را دوست دارم. همانقدر که گلهای خانه نارنجی را دوست دارم.

چه شد که از جوجه به گل تبدیل شدم یادم نمی آید. اینطور که پیداست بزرگ تر شدنم روی هویت ام تاثیر گذاشته. ضمن اینکه گل بودن شیک تر از جوجه بودن است!!


 
Robin Williams.720
ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

 

ناخدا: “دم رو غنیمت بشمار، چرا شاعر این ابیات رو سروده؟”

بچه ها جواب بی ربط میدن!

ناخدا: “به این دلیل که ما خوراک کرم ها هستیم، بچه ها. چون ما انسان ها تعداد محدودی بهار و تابستان و خزان رو تجربه می کنیم. گو اینکه باور کردنش دشواره، اما یه روزی هیچ کدوم از ما دیگه نفس نخواهیم کشید؛ جسممون سرد خواهد شد و خواهیم مرد.”

“دم رو غنیمت بشمارید. زندگی تون رو خارق العاده کنید!”

.

.

.

من همیشه آرزوداشتم یک همچین ناخدایی کشتی 12 سال تحصیل ام توی مدرسه را هدایت کنه.

افسوس و صد افسوس که کشتی مدرسه دست یک عمله افتاده بود.

و اون روزی که گفت: "کاپشن سر کلاس نپوشید تا کامپیوتر ها ویروسی نشن" ما تا چند ساعت هنگ بودیم!!!

 


 
719.خدااااااااااااااااااااااا
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

تمام شد.

به همین زودی.

و کوله بار من خالی.

فقط نخوردم. فقط و فقط و فقط نخوردم.

همین.

دریغ از آیه ای قرآن.

دریغ از نمازی که بالاتر از سقف خانه نارنجی برود.

دریغ از احیا و دعا و دعا و دعا.

دریغ از پس انداز مشتی رحمت.

و چه میهمان داغون و بی خاصیتی بودم برای میزبان به این بزرگی.

پس رفت تا ناکجااااااااااااااااااااا.