ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

778.پسرم...
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

میگه: مامان بیا قایم باشک بازی.

میگم: باشه چشم بگذار برم قایم بشم.

میگه: نه! پیش من قایم شو.

میگم: خوب منو میبینی که.

میگه: نه! قول میدم نبینمت!!!!


 
777.باش...
ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

مادر که میشوی،

هیچی از خودت باقی نمی ماند. هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ.

خودت می شود بزرگ شدن بچه.

شاید و شاید زمانی کمی خودت بشوی که رفتن و آمدن پاره تن ات طولانی تر از بیداری و خواب تو باشد.

مادر که میشوی،

آرزوی مرگ کردن هم آرزوست.

مادر که میشوی،

بودن ات اجباری است.

مادر که میشوی،

باید باشی.

به گمانم مادر بودن نوعی دیوانگی است.