ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

831.پنج سال بعد...
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

امروز پنج شنبه است، تو جمعه آمدی،

ممنون که آمدی،

که باعث شدی دنیا برایم فرق کند،

که باعث شدی تغییر کنم،

که من از تغییر وحشت داشتم،

ممنون که آمدی،

که باعث شدی مادر شوم،

که از خودم بگذرم،

که ببُرم هر چه وابستگی بود،

ممنون که آمدی،

که من با تو بزرگ شدم،

خوب شدم انگار،

مهربان شدم،

بچه دوست، مردم دوست.

ممنون که آمدی،

که من با تو بچه شدم،

کودک شدم، بازی کردم، مسابقه دادم،

نقاشی کردم، کارتون دیدم، دویدم،

ممنون که آمدی،

که باعث شدی فکر کنم،

روی رفتارم، روی حرفم، روی حرکاتم،

روی لباس پوشیدنم حتی،

یا رانندگی کردنم.

ممنون که آمدی،

که اگر نبودی، من آینه همراه نداشتم...

.

تولدت مبارک جان مادر


 
830.آمدم ای شاه، پناهم بده...
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

اینکه هر سال، دوماه قبلتر از امروز لای رسپی ها و طرح ها و رنگها و ایده ها می چرخیدم بماند،

اینکه هر سال، یکماه قبلتر از امروز ساعتها توی بازار بادکنک ها و کاغذها و روبان ها پیاده سر می چرخاندم بماند،

اینکه هر سال، همین حوالی می دوختم و می بریدم و می چسباندم بماند،

اینکه هر سال، امروز و فردایی در مرخصی بودم بماند،

اینکه هر سال، حالایی، کلی دسر و غذای جور و واجور سلفون پیچ شده توی یخچال داشتم بماند،

اینکه هر سال، امشبی تا نیمه شب راهرو و دیوار و سقف آذین میکردم بماند،

اینکه هر سال، فردا صبحی منتظر برق چشمهایش از دیدن بادکنک ها و روبان ها بودم، بماند،

اینکه...

اینکه...

اینکه فردا کسی زنگ خانه نارنجی را نمیزند، از همه مزخرف تره...

.

.

.

به احترام اوضاع روحی و جسمی مهربان ترین مادر شوهر دنیا، امسال تولد نداریم.

برای سلامتی همه بیماران سرطانی دعا کنید و شاهد من باشید روبروی گنبد طلا، بابت شفایی که خدا خواهد داد.

الوعده وفا- اردیبهشت 95


 
829.دیالوگ های به یاد ماندنی
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

تو جاده ای که واسه اولین بار داری می ری هیچوقت نمی دونی پشت پیچ های تندش ،

پشت تونل های تاریکش چی انتظارت رو میکشه!

شاید یه دره، شاید یه منظره ی عجیب.

بار اول فقط رد کردن پیچ مهمه! مهم اینه که بالاخره اونور کوه رو ببینی.

.

همیشه باید جلو بری تو جاده ی یه طرفه حتی اگر بخوای هم اجازه ی برگشت نداری .

اماهنوز هم میشه برای اوناییکه دارن میآن از تصویر پشت کوه و پیچ تند قصه گفت! بعد

هم با تردید و ترس نگاشون کرد و نگرانشون بود!!!

.

پل چوبی-مهدی کرم پور

.



 
828.مادرم...
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

خدایا

وسعت بهشت ات کفاف قناعت بی حساب مادرم توی این دنیا را میدهد؟؟