ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

790.چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من...
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

همه دلم را ریخته ام وسط دایره حرم. همین جا روبروی گنبد طلا، کنار سقا خانه.

گذاشته ام تا ببیند و قضاوت کند.

حالا سبک شدم.

مانده ام با چشمهای خیس سیلاب زده...


 
789.شش سال بعد...
ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز میلرزد دلم، دستم...


 
788.چی میخونم؟؟
ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

زندگی گیسو لابه لای زندگی مادرش توصیف می شود.

داستان خوب شروع میشود خوب ادامه دارد اما خیلی داغون تمام میشود.

درست شبیه اغلب سریالهای ایرانی!!

راستی چرا عادت به سرهم بندی کارهایمان داریم ؟؟

الان من چرا کارمو ول کردم؟؟بعد چرا خوشحالم؟؟نیشخند