ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

816.دیالوگ های به یاد ماندنی
ساعت ٥:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

اینجا یه چیزایی هست که وقتی هم باهاش کار نداری، باهات کار دارن...
روت ُ که ازش برمیگردونی، میاد و از روت رد میشه...
یه جبر جغرافیایی که تو خصوصی ترین لحظه ها نفس میکشه!!

 

 

پل چوبی-مهدی کرم پور

.

.

پ ن: یکی از قیلمهایی که بیش از بیست بار دیدمش!


 


 
815.پسرم...
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

دستش را همراه نان گاز گرفته و پوستش کنده شده!!

میگم: "بچه ها پوستشون زود رشد میکنه و  عین روز اولش میشه"

میگه: "مامان خدا رحمتت کنه!!! پوست شما ولی دیر خوب میشه!!"

.

.

یعنی عاشق جمله های کاربردیتم!


 
814.سلام بر اینستاگرام!!
ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

سر رسید سال 90 را خریدم. درست مثل پانزده سال قبل تر اش.

اما فقط نیمی از صفحاتش پر شد. و این برای من معنی میداد: " بچه داری وقت گیر ترین کار دنیاست!!"

دلخوشی ام شد اینجا، برای ثبت خاطراتی که مطمئنا برای هیچکس جز خودم آنقدر مهم نیست!!!

همین چند روز پیش اینجا شش ساله شد. کمی بزرگتر از پسرکم.

بچه ها بزرگ می شوند، جوانها پیر، پیرها فرسوده.

زندگی منتظر هیچکس نمی ماند!

تکنولوژی هم!

تند و تیزتر می شود و تو دل برو تر!!

من اما چند ماهی است ترمز ام را دو دستی چسبیده ام تا دیرتر بگذرد این آخرین سالهای جوانی و آخرین روزهای کودکی کردنم با پسرک.

خودم را سپرده ام به آبی که میگذرد... بی دغدغه، بی دلواپسی، بی تعصب، بی رقیب!!!

دارم بر خلاف همه عمرم، در جهت بدست نیاوردن های زندگی شنا می کنم!!...

.

.

روضه را خواندم تا همراهی ام را با اینستاگرام هم اعلام کنم!نیشخند

توی همین مسیر مذکور با هم آشنا شدیم. و تنها دلبری اش اشتراک عکس بی دردسر بود. گرنه که هیچ جا برایم حکم این وبلاگ را ندارد. که برایم چون خانه نارنجی عزیز است و آرام بخش.

میهمان من باشید در : Mary811001

(کلیک کنید)


 
813.تفریحم آرزوست...
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

بانوان برای تفریح آمده اند...

بانوان، زیر انداز به کول و سبد و بچه به دست از راه میرسند. بچه ها روانه تاب و سرسره می شوند. بانوان بساط میوه و چای را آماده می کنند.

بانوان برای تفریح آمده اند...

بانویی نشسته شیر میدهد بی تکیه گاه. کمرش را صاف می کند دستش را عمود شاید از خواب دربیایند این پاهای وقت نشناس...

بانوان برای تفریح آمده اند...

بانویی بچه به دست راهی دستشویی میشود. اما نه، دستشویی آب ندارد. چون پارک برق ندارد!

بانو بچه به این دست، شیشه نوشابه به آن دست، دربه در، به دنبال آب، راهی تفریح می شود!!

بانوان برای تفریح آمده اند...

بانویی بچه به بغل، دستمال خونی به دست، لبانش را میگزد و به سوی شیر آب میدود. لبه تاب آهنی پیشانی بچه را سوراخ کرده.

شرمنده بانو آب نداریم! بانو به آب فکر می کند یا پدر بچه نمیدانم!

بانوان برای تفریح آمده اند...

بانوان بساط نهار پهن می کنند. بچه های گرسنه برای شستن دست ها آمده اند اما خانه آب کجاست!!...

بانوان با کلاس، دتول و دستمال مرطوب رو می کنند. مفرحان بی درد به دنبال آب می روند!!!

بانوان برای تفریح آمده اند...

یکی ساندویچ نمی خورد. آن یکی خیار شور . یکی نوشابه می خواهد. آن یکی آب! بچه اند دیگر. نمی فهمند آمده ایم برای تفریح!!

بانو نهار نخورده پی آب می رود...

بانوان برای تفریح آمده اند...

بانویی بالش به روی پا برای فرزندش لالایی می خواند. بالش نرم از بچه بزرگ تر است!! 

لامصب، بالش به این بزرگی را چگونه سر دل کشیدی توی این سربالایی...

بانوان برای تفریح آمده اند...

بانویی با ژانگولر بازی بچه را پوشک می کند در حالت چهار دست و پا و میخندد از موفقیت خویش.

نخند بانو. آب نداریم برای شستن دستهایت...

بانوان برای تفریح آمده اند...

نه،

این بار آقایان برای تفریح آمده اند تا شاید تمام شود سیم کشی برق کوفتی بعد از هفته ها!

بانوان سراسیمه به دنبال حجاب می گردند با فریادهای نگهبان، بچه به بغل، با دست های نشسته و پای برهنه.

محجبه شوند تا بلکم از بین برود هر چه بی پولی و بیکاری و اعتیاد و دزدی است از بی حجابی بانوان!

بانوان برای تفریح آمده اند...

بانوان زیرانداز به کول و سبد به دست راهی سربالایی مخوف می شوند تا ادامه تفریحشان را با حمام کردن بچه و خالی کردن سبد و شستن لباس و تهیه شام شب تکمیل کنند!!

.

اینجا، پارک بانوان تهران

بانوان برای تفریح نیامده اند...

بانوان خسته اند و بی انرژی!


 
812.من سرگردون حیرون هواتو کردم...
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

بی تاب که می شوم،

از پشت چشمهای بسته تو را می بینم...