ما به هم وصلیم!

خاطرات دو تا جوجه

840.پسرم...
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٥  کلمات کلیدی:

میگه: "خاله! پسر شما هر کاری دلش میخواد میکنه. ابزارش هم شده ببخشید!!!!"

من: نیشخند

خاله: تعجب

.

شیر موز درست کردم. نصف لیوان نخورده.

میگم: شما که نمیخوری چرا میگی درست کنم. خیلی هم خوشمزه شده.

میگه: مامان! هر کس دست پخت خودش برای خودش خوشمزه است!!

من: یول

 


 
839.بیا تا برویم...
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٥  کلمات کلیدی:

و این روزها ما هی روزنامه می پیچیم و کارتن می کنیم و چسب می چسبانیم و طناب گره میزنیم!

با چنان جدیت و سرعتی که هر کس هم جلویمان باشد کارتن می کنیم.

و پسرک مان میز و در و صندلی و ما و هر چه را که بتواند با طناب بهم گره میزند!!

ما لا به لایش تیتر صفحات اول روزنامه های باطله می خوانیم و از روی طناب های گره خورده یورتمه میرویم!!!

و پسرک مان با کارتن ها سورتمه سواری می کند!!!

و در چنان بل بشویی زندگی می کنیم که خودمان هنگ کرده ایم...