811.دیالوگ های به یاد ماندنی

فرهاد [محمدرضا فروتن]، بعد از ۲۰ سال زندگی مشترک با همسرش نگار [لیلا حاتمی]، دچار مشکل شده است. او برای حل مشکل خود،‌ نزد اُستاد پیرش [عزت‌اللّه انتظامی] که از قضا ۲۰ سال پیش راهنمای او برای انتخاب همسر بوده می‌رود.


فرهاد: بعد از بیست سال، بازم دست خالی

اُستاد: بیست سال پیش توی فصل بهار، اومدی اینجا که «عاشق یه شاهزاده خانووم خُنیاگر شدم؛ می‌خوام ازدواج کنم». هه. یه نوار هم گذاشتی، گفتی «صدای سازشو گوش کن، بگو ببینم راز دلش رو می‌تونی برای من بگی؟»

اُستاد: من چی گفتم؟!

فرهاد: گفتین اگه زبون دلشو نمی‌فهمی، غلط می‌کنی ازش خواستگاری کنی.

اُستاد: دیگه چی گفتم؟

فرهاد: گفتین این شاهزاده دلش شکسته‌س؛ یا دلش جای دیگه‌س. اگه شکسته باشه، می‌تونی پیوند بزنی.

اُستاد: بند زدی پسر؟

فرهاد: فکر کردم زدم، ولی حالا فکر می‌کنم...

اُستاد: بعضی دل‌ها مثل بلوره؛ زود می‌شکنه، بند زدنش خــــــــیلی سخته...

 

چهل سالگی-علیرضا رئیسیان

/ 5 نظر / 144 بازدید
نرگس

سلام خانم ماری.من باردارم و نی نی آبان میاد.بہ طور اتفاقی باوبلاگ شما آشنا شدم وبھش علاقمند شدم.ھمہ آرشیو تونو خوندم.یہ جورایی خونہ من ھم نارنجی ودوست داشتنیہ.امیدوارم خونہ ات ھمیشہ پرنورو درخشان باشہ.

سایرا

سلام طلا بعد مدت ها اومدم منم سراغ وبلاگ و وبلاگ نویسی حالا هم یک ختم دسته جمعی برا تولد امام رضای عزیز برداشتیم خواستی شما هم بیا شریک شو

فارا

کاش مردان حافظه خوبی داشتند،،،اما زود فراموش میکنند،،بلوری که خرد شد،،،دیگه درس نمیشه...

[لبخند]

سمانه

چه بازیگران توپی . 40 سالگی معلوم نیست چه مزه ی داره.هنوز نچشیدم