736.مهربان من.

تصمیم میگیرم خودم را خوشحال کنم و کمی رنگ توی زندگی مهر ماهی ام بپاشم.

فکر میکنم بروم آرایشگاه موهایم را قرمز کنم.

با پسرک برویم خرید لباسهای رنگی پاییزی.

برویم میهمانی زنانه و الکی بگیم و بخندیم.

فقط فکر می کنم....

دست آخر زنگ میزنم به مهربان که اگر کار ندارد برویم خانه نهار امروز را سه نفره بخوریم!

از کی همه خوشحالی ها و رنگ های زندگی ام غرق شد در خوشحال کردن اش.

نمیدانم.....

/ 2 نظر / 6 بازدید
قارا

هممه چی.همه کس مهم اما خودت از همه با ارزش تری...تو گیر ودار زندگی خودتو فراموش نکن...

مهفام

توی این مدت که اینجا رو میخونم اینو فهمیدم که یه ایده آل گرای تمام و کمالی و سعی میکنی توی هرکاری بهترین باشی، در مقام یک کارمند، یک همسر، یک مادر، یک فرزند و حتی یک خواهر ولی ممکنه اینقدر همه چیز تموم بودن باعث بشه در مقام یک زن برای خودت مجبور بشی کم بذاری! من یک زن هستم با "تمام" نیازهای زنانه، زیبایی، خوش پوشی، محبت کردن و محبت دیدن، سفر، استراحت، ... و گاهی تنهایی! من سقف آرزوهام رو خیلی خیلی پایین آوردم ولی هنوز یک انسان هستم با کلی خواسته و آرزو :) بهت یک کتاب پیشنهاد میدم که اگر نخوندیش بخون: "مادر کافی" نوشته "جی.اُ.فراست"، به من خیلی کمک کرد، هنوز هم گاهی نیم ساعتی ورق میزنمش تا یادم نره که مادر کافی بودن بهتر از مادر کامل بودنه ;)