738.دغدغه های شاد...

تابستان اغلب لباسها را پشت بام پهن می کنم.

یک طناب لباسهای سفید، یکی رنگی.

باد که میدهم شان، صاف که می کنم، دو تا یکی که گیره میزنم،...همه و همه نوجوانی های خانه پدری را برایم مرور می کند. سر خوشی ها، شادابی ها، پریدن ها و گرفتن طناب روی هوا!

تابستان ها ماشین لباسشویی در اختیار من بود، لباسها را با دست آبکشی می کردم. لذت می بردم از زلالی آب توی تشت، از حیاطی که پر میشد از طناب های رنگی، از دغدغه ست بودن لباسهای همرنگ کنار هم!!!

/ 5 نظر / 18 بازدید
فاطمه

عشق مني.........

سميه

ديگه آب اونقدر نيست که زلاليش رو بشه توى تشت ديد[نگران]

فارا

انگاربوی زندگی با تمیزی میییییییاد...