753.در جواب کامنت آقای محسن!

برای آقای محسن که در جواب این پست نوشته اند:

"همه مثل شما توفیق درک لذت حضور در این همه عروسی، خرید... یک میهمانی زنانه رو ندارن!ضمن اینکه کم شدن جمعیت هم تاثیری در دلخوشی های متجددانه سرکار عالی نداره!شما که حال خودتون رو می کنید. همیشه هم می کردید! حتی زمانی که یک نابلو سر کوچه سهم مادران همجنست شد! ولی اونها از جنس شما نبودند. اونا تو حال زندگی نمی کردن و پسراشون رو با مهمانی های زنانه سرگرم نمی کردن و از اتوبوس سوار شدن پسراشون هراسی نداشتن! اونا هنوز هم بدون تمام هراسی که شما ازاتوبوس دارید با اتوبوس به دیدار پسراشون تو بهشت زهرا میرن! این مادرا به همون تابلو سر کوچه هم نیازی ندارن. اینا تمام دلخوشی شون پیوستن به فرزندان شهیدشونه! اینا هیچ وقت از مهمانی های احمقانه زنانه لذت نمی برن! این مادران برای نوبت مرگ خود پارتی بازی می کنند! احمد عزیزی گفته مردان ولی من میگم زنانی که مرگ تا کمر برای اینان خم میشود!چنین مادرانی مرد بار می آرند و از عطسه در اتوبوس که هیچ از مرمی بین دو ابرو هم نمی ترسند! این مادران برای زیر شنی تانک یا سیبل قناسه نزاییده اند؛ اما اگر روزی لازم بود خودشان جگر گوشه شان را رهسپار می کنند! اتفاقی به وبلاگتون سر زدم،ببخش که تلخی کرد."
.
1- کی تلخی کرد؟ شما ؟ قلمتون؟ کیبرد؟ من؟ پستم؟
 
2- زنانه میهمانی نگیریم؟ مردانه بگیریم؟ با بچه ها به میهمانی نرویم؟ بچه ها را نبریم؟ بچه ها تنها بروند؟ پسر ها میهمانی زنانه نروند؟ پسرها میهمانی مردانه بروند؟ پارتی برویم؟ پارتی تنها نرویم؟ پارتی با بچه ها برویم؟
لطفا موضعتان را مشخص کنید چون من نمیدانم چه اشکالی دارد پسر بچه چهار ساله همراه مادرش به میهمانی زنانه ای برود که میزبانش یا مادر است یا مادر بزرگ. که میهمانهایش یا خاله و دختر خاله است یا زندایی و دختر دایی! تاکید شما روی کلمه زنانه برای چیست؟
 
3-"توفیق درک لذت حضور در این همه عروسی، خرید..."
وه که چه توفیقی. عروسی دو سال یک بار و خرید جوراب و شلغم مثلا! یا یک مانتو مشکی که فکر کنم به 7 سال رسید رکورد نخریدنش! ریا نباشد دیشب پنج تا نان سنگک هم خریدیم.
آدم و هوا هم اگر می خواستند نسلشان را عروس و داماد کنند اینهمه عروسی نمی رفتند!! کاش کمی و فقط کمی از این تندروی ها و انتقادات آبکی کم میشد تا زیاد و خیلی زیادتر کنار هم زندگی می کردیم نه تحمل!
 
4-"اونا تو حال زندگی نمی کردن و پسراشون رو با مهمانی های زنانه و..."
آنها کجا زندگی می کردند؟ آنها مگر زندگی هم می کردند. کاسه داغ تر از آش شدی آقا محسن. شما که مادر نیستی چطور می توانی از دهان مادران داغدار اینطور مطمئن نظر بدهی؟ من اگر فقط در حال زندگی میکردم حالا شش تا بچه زاییده بودم و مثل شما معتقد بودم گور پدر آینده!
 
5- حساب کتابت توی حلقم برادر. زمانی که یک نابلو به مادران همجنسم میدادند من فقط 5 سال داشتم! چه حالی چه حولی!!
 
6-کم شدن جمعیت تاثیر خیلی زیادی در دلخوشی های متجددانه سرکار من دارد. ترافیک کم می شود، هوا تمیز، رقابت زیاد، قیمت ها ارزان، بچه ها شاد، دلها خوش.
راستی سفر اروپا و آمریکا تفریح متجددانه تری است یا میهمانی زنانه خانه خاله یا عروسی نوه دایی مامان مثلا!!!!
 
7-این یکی را زدید به هدف آقا محسن! آری من از اتوبوس می ترسم. من خیلی از اتوبوس می ترسم. دلیلم اینکه از اتوبوس خاطره خوب ندارم. چیزی توی ذهنم است از تُف و لگد و کفش های خاکی. هاله ای از تصویر بلیط و ساندیس رایگان! نه که خیلی در لحظه زندگی می کنم و کلا دل سبزم، این فشارها به مزاجم خوش نمی آید.

8- میهمانی زنانه احمقانه؟؟؟؟

شرمنده استاد، وجود یک آقا میهمانی را منطقی و مفید و مسمر ثمر می کند؟؟ مادر و خواهر و همسر و خاله و عمه شما میهمانی زنانه نمی روند که به همین راحتی جمع می بندید؟؟

9-آقا محسن چقدر جنگ را دوست داری؟ خیلی؟ نه؟ اصلا دوست داشتی یک تابلو هم به مادر شما میدادند؟ آنوقت فکر می کنی مادرت از جنس شیر زنانی میشد که جگر گوشه شان را دادند تا تابلو بگیرند؟
نه! سخت در اشتباهی. مثل همین حالا. مادرت فقط و فقط و فقط داغدار میشد. داااااااااااااااااااغ. انگار که نعل اسب سرخ شده ای را برای همیشه روی قلبش بگذارند. همیشه. اما تو نمی دانی. حق داری. مادر نیستی تا بدانی.

10-"اینا تمام دلخوشی شون پیوستن به فرزندان شهیدشونه!"

دلخوشی همه مادران داغدار پیوستن به فرزندشونه! کافی است سری به بهشت زهرا بزنید تا ببینید روی سر کدام مادر داغدار خاکی نیست! همه شان آماده رفتن اند جای پارتی بازی هم ندارند. بلیط اتوبوس و مترو و جت و هواپیما و فضا پیمای آن دنیا را هم که داشته باشند بی فایده است. هر چقدر هم که به زور خودشان را جا دهند و فشاری را تحمل کنند به مثابه زیر شنی تانک هیچ فرقی نمی کند!!

کاش جایی غیر از پشت تریبون و جلوی دوربین از یکی از این مادرهایی که تک فرزندش را سپرد به خاک می پرسیدی:
دوست داشت صبح یک پنج شنبه بهاری توی بالکن کوچک خانه اش زیر آسمان ابری و تمیز با پسرش نیمرو میزد یا سیاه پوش میشد و با اتوبوس های رویایی وطنی به بهشت زهرا میرفت؟ بپرس تو را به خدا یادت نرود!

در هر حال حرف زیاد است آقا محسن. من می توانم تا فردا صبح بابت کلمه کلمه نظرت از خوبیهای کمی جمعیت بنویسم ولی به نظرت فایده دارد؟ برای شما که مطمئنا ندارد چون معتقدی امثال من هر روز دارند حال می کنند، همیشه هم می کردند، انشا الله در آینده هم خواهند کرد. اما از من به شما نصیحت، جمعیت که کم باشد آدمها جور دیگری برای هم میمیرند نه توی جنگ!

جمعیت که کم باشد بچه ها را توی مدرسه و باشگاه و اتوبوس نمی چپانند توی همدیگر. جمعیت که کم باشد پشت نیمکت های تمیز دو تا دو تا می نشینند. دیگر حتی لازم نیست موقع امتحان وسطی ها بروند زیر میز تا تقلب نکنند اما از درد زانو مدادشان را گاز بگیرند!جمعیت که کم باشد صدها امکانات خوب دیگر از در و دیوار بیرون میریزد. تازه برای شما هم خوب میشود دو جین بچه می آوری بابت هر کدام کلی جایزه میگیری!!
 
یک چیزی توی مغزم می خواهد بترکد شبیه آنچه شما توی دلتان دارید و می خواهید وسعت اش بدهید. چیزی شبیه دق بده، بکُش، بسوزون!
شبیه شخصیت هایی که خوب اند فقط برای گریه انداختن، برای خون دل دادن، برای جور دیگری نشان دادن و نه برای صلح، آرامش، دوستی، شادی، مهر.
 
آقای محسن زیادی جمعیت، کثیفی هوا، نبود آب، ترافیک خر، گرانی و اجاره و هزینه و ... همه اینها واقعی است. عین روشنی روز.
 
می شود مثل من لای اینها خوشی های باورانه (و نه احمقانه) پیدا کرد و حال کرد و زنده ماند، می شود مثل شما زایید و جنگید و کشت و دست و پا زد!
 
کاش کمی و فقط کمی به دلخوشی هم احترام بگذاریم که انسانیت تا کمر برای ما خم شود نه مرگ!!
/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم علي نژاد

افرين به قلمت

آتی

این آقا محسن احتمالا از اون جوگیرهای روزگارن که فعلا فقط شعار میدن تا یکم سرد و گرم روزگار بچشن بفهمن در واقعیت چه خبره.

آتی

این آقا محسن احتمالا از اون جوگیرهای روزگارن که فعلا فقط شعار میدن تا یکم سرد و گرم روزگار بچشن بفهمن در واقعیت چه خبره.

بهاره

سلام . خوبه عزیزم تفریح روزانه ات گشتن در سطح شهر آلوده تهرانه وگرنه وبلاگت مین گذاری می شد . این مادر های شهدا هم خیلی مظلوم هستند ازشون به عنوان یه ابزار واسه کوبیدن تو سر دیگر استفاده میشه . سلامت باشی . [لبخند]

فاطمه

سلام عزیزم خواننده خاموشت بودم اینهمه مدت از قلمت واقعا لذت میبردم...شرمنده اگر تا حالا روشن نشدم...عزیزم اینجور نظرها رو اصلا نخونی بهتره متاسفانه خیلی از ادمها عادت کردن به افراط و تفریط خودشونم از همه عقل کل تر میدونن...مواظب خودت و گل پسرت باش عزیزم

مامان فاطمه

خوب مي گويي آفرين! کاش کمی و فقط کمی از این تندروی ها و انتقادات آبکی کم میشد تا زیاد و خیلی زیادتر کنار هم زندگی می کردیم نه تحمل! اگر فقط در حال زندگی میکردم حالا شش تا بچه زاییده بودم و مثل شما معتقد بودم گور پدر آینده! اصلا دوست داشتی یک تابلو هم به مادر شما میدادند؟ آنوقت فکر می کنی مادرت از جنس شیر زنانی میشد که جگر گوشه شان را دادند تا تابلو بگیرند؟ دلخوشی همه مادران داغدار پیوستن به فرزندشونه! کافی است سری به بهشت زهرا بزنید تا ببینید روی سر کدام مادر داغدار خاکی نیست! جمعیت که کم باشد آدمها جور دیگری برای هم میمیرند نه توی جنگ! می شود مثل من لای اینها خوشی های باورانه (و نه احمقانه) پیدا کرد و حال کرد و زنده ماند، می شود مثل شما زایید و جنگید و کشت و دست و پا زد! کاش کمی و فقط کمی به دلخوشی هم احترام بگذاریم که انسانیت تا کمر برای ما خم شود نه مرگ!!

فارا

ماری جون،لطفا خودتو وارد بحث با این ادما وافکارشون نکن،بیفایدس...بسپار اینده...

لوسی می

جالب اینه که شما خودتون رو جدای از این مملکت تصور می کنید! دولت رو متهم می کنید به اینکه میخواد بچه بیاوریم تا جوانها رو به جنگ بفرسته تا کشته بشوند به هر دلیلی! که خاکش بماند! خب این خاک آیا مال دولت است یا مال همه ی ما؟! جمعیت که کم باشد آدم ها جور دیگری برای هم می میرند نه در جنگ! یعنی چی؟ یعنی جمعیت که کم باشد احتمال حمله ی نظامی به حداقل می رسد؟ خیلی جالبه که شخصی خیالش راحت باشه از اینکه هرگز جنگی بر ضد او رخ نمیدهد.چرا من بچه بیاورم که برود از لرستان دفاع کند! تهران و مشهد و خانه ی من هم که هرگز هدف جنگ نخواهد بود اگر بچه نیاورم!! می شود زایید و جنگید و کشت و دست و پا زد؟؟! خیلی تسلسل این کلمات بی ربطه! اگر حمله ای به این مملکت بشه همه تحت تاثیر آن جنگ خواهند بود، چه آنی که زاییده و به جنگ می فرستد، چه آنی که نزاییده و کسی را هم به جنگ نمی فرستد! این برداشت شما از جدا بودنتان از کل این مملکت خیلی عجیبه! تا وقتی که در این مملکت نفس می کشید خودتان را از آن جدا ندانید. البته من موافق دولت و آرا و افکارش برای ازدیاد جمعیت نیستم ولی بحث شما یک مغلطه در نظرم آمد! ربط دادن دو چیز بیربط! جنگ و زایش!

لوسی می

الان فهمیدم عجب برداشت اشتباهی کردم! اینکه این منظور شما از ربط جنگ و زایش ربط تنازع برای بقا بود و زایش! نه جنگ نظامی! قضیه ی مادرانی که جگرگوشه شان را دادند و نقشه های شوم دولت ذهن من را فقط به جنگ نظامی برد و درعجب ماندم از این بی ربطی زایش و لزوم جنگ! همین! با اینکه عقیده ام همان است که بود و در هر سه کامنتم گفتم، اما از اینکه تصور کردم دو چیز بیربط را به هم ربط دادید پوزش می طلبم! بله هرچه جمعیت بیشتر تنازع برای بقا بیشتر :) اینجایش حق با شماست. هرچند این هم هست که هرچه جمعیت کمتر، نیروی مولد کمتر و تنازع برای بقا باز هم بیشتر!!! :) اون کشورهایی که با جمعیت کمتر رفاهشان بیشتر می شود ما نیستیم.. :) بگذریم خواستم پوزش بطلبم و از اینکه گیج تصور شدم یاحتی چیز بدتری در ذهن شما ( که البته از شما بعید است!) جلوگیری کنم! هه هه! خوش باشید.

7november

به این مادر خوب و به قلم قشنگت افتخار میکنم