769.من.

یک ملحفه قلمبه شده روی میز نهار خوری،

یکی روی اپن آشپزخانه،

یکی روی تخت،

دیوارهای شسته تمیز، شیشه هایی که برق می زنند.

و خانه ای نچیده که کم کم دارد به آخرین مرحله دوست داشتنی خانه تکانی نزدیک می شود:

روز موعود...

و بعد از آن من میمانم و شیرینی پزان و پسرکی که عاشق تخم مرغ شکستن و آرد بازی و هم زدن است.

پسرکی که سه هفته تمام از مریضی اش می گذرد و هنوز آنتی بیوتیک مصرف می کند.

پاره تنی که از تب کردن اش بیشتر از آتش جهنم می ترسم.

کاش می توانستم تمام ویروسهای در مسیر بدنش را روی هوا بزنم و به زور بچپانم توی بدن خودم. کاش حداقل می توانستم توی گوش این آخری بزنم که بار آخرش باشد توی گوش بچه من خانه می کند. خانه ای غیر قابل تکاندن...

/ 8 نظر / 23 بازدید
bahram

سلام وب جالبی داری به وب من هم سربزنید. نظریادتون نره

افسون@

پاره تنی که از تب کردن اش بیشتر از آتش جهنم می ترسم... خیلی جالب بود!! ماری انقددددددددددددددددددددد دلم می خواد برام بگی چه شیرینی ای و با چه رسپی ای درست می کنی چون می دونم مثه بقیه کارات درسته

افسون@

پاره تنی که از تب کردن اش بیشتر از آتش جهنم می ترسم... خیلی جالب بود!! ماری انقددددددددددددددددددددد دلم می خواد برام بگی چه شیرینی ای و با چه رسپی ای درست می کنی چون می دونم مثه بقیه کارات درسته

افسون@

پاره تنی که از تب کردن اش بیشتر از آتش جهنم می ترسم... خیلی جالب بود!! ماری انقددددددددددددددددددددد دلم می خواد برام بگی چه شیرینی ای و با چه رسپی ای درست می کنی چون می دونم مثه بقیه کارات درسته

سمیه

خداروشکر مثل هرسال ملافه قلمبه شد،پیشاپیش نوروزتون مبارک. ویروس خیلی بدیه حتی آدم بزرگارو هم کلافه و بی رمق کرده چه برسه به کوچولوهای نازنین

قاصدک

هر سال نزدیک عید که میشه یاد ملحفه سفید و وسایل شسته شده ی خونه شما می افتم .. خسته نباشی ماری عزیزم ..

مریم

سلام سال نو مبارک . خیلی ناگهانی به یادت افتادم. فکر نمیکنم منو بشناسی . اومدم دوباره بخونمت و سال نو را به خودت و خانواده دوست داشتنیت تبریک بگم