771.پسرم...

به "گفتم" میگه "اُفتم"

به "انتخاب" میگه "انتحاب"

به قاشق میگه "آشق"

به بگو میگه "بجو"

.

هنوز بعضی از کلمات را اشتباه نلفظ می کند و من میمیرم برای این چند صباح مانده از کودکی اش آنقدر که می پرسم:"چی؟ متوجه نشدم!!چشمک"

"اُفتم آشق"!!!

قلب

/ 4 نظر / 13 بازدید
shima

سلام ماري جون.هميشه مطالبتو ميخونم،در واقع هر روز وبلاگتو چك ميكنم ببينم كه آپ كردي؟ از وقتي كه پسر نازت رو باردار بودي من جزۀ خواننده هات شدم.شايد چون خودم هم اون موقع باردار بودم و دختر من هم 3 ماه از پسر نازت كوچيكتره .الان دارم دوران بارداري دوم رو ميگذرونم. خيلي خوشحالم كه با شخصيتي مثل شما در دنياي مجازي خو گرفتم

مریم

[قلب]

اونقدر شیرین تعریف کردی که منم دلم ضعف رفت

فارا

این حرفای بامزه،پسرت،تا سالها...برات شیرینه،جزیی از خاطراتت میشه،،،